امروز صبح ساعت ۱۲ و نیم از یه بانک برمیگشتم از اسنپ ، جلوی ساختمان خونه مون پیاده شدم زنگ مدرسه ای دخترا بود کوچه شلوغ بود از اونجا یهو یه پسر ۲۲ ۲۳ ساله رد می شد (منو دید مات موند 😐😶😊) یجوری زل زده بود آخرش هم از ته دلش نفس کشید من اولش ترسیدم ، حالا از صبح از ذهنم نمیره چرا به دخترای دیگه که از منم خوشگل بودن نگاه نکرد ولی به من زل زد یه جوری به چشمام نگاه میکرد از صبح یجوری شدم الان جلوی پنجره نشسته ام بیرون نگاه می کنم یهو باز به یادم اومد ،