2777
2789
عنوان

مادرشوهر

119 بازدید | 7 پست

سلام از الان بابت متن طولانی عذر می‌خوام

می‌خوام در مورد زندگیم بگم 

یه روز با داداشم دعوای بدی کردم حالا بگذریم بخاطر چی کار به کت کاری رسید انقد حالم بد شد میخواستم خودکشی کنم داداشم از ترسش منو آورد خونه خواهرم تا چند روزی اونجا باشم بلکه آروم شم بعد چند روز همسایه خواهرم برای داداشش ازم خواستگاری کرد منم از لج داداشم قبول کردم بعد چند روز رضا (نام مستعار خاستگارم)اومد اونجا تا از نزدیک هم دیگر و ببینیم هردو از قیافه همدیگه خوشمون اومد بعدش شماره دادیم و باهم حرف زدیم زیر نظر خانواده تقریباً یه ماه بود باهم حرف می‌زدیم خلاصه همو پسندیدیمو حلقه هارو انداختنو تحقیقات صورت گرفت هردو خانواده کاملا راضی

امااااا اونا خیلی عجله داشتن برای عقدو عروسی به دوماه نکشیده عروسی کردم و اومدم خونه اونا 

اما فهمیدم اونا نصف زندگیشون رو بهم نگفتن (که قراره با جاریم تویه یه خونه زندگی کنیم  که اونا یه عمو دارن که با اونا زندگی میکنم و از نظر عقلی سالم نیست بدنش ضعیفه سه ماه یکبار به زور می‌ره حموم بوی عرقش خونه رو برداشته دستشویی می‌ره خودشو نمیشوره بچه های جاریم میرم توی اتاقم از ترسشون درو قفل میکنم بدون اجازه به همه وسایلام دست میزنم یدونه وسیله سالم برام نداشتن نمیتونم هیچی بهشون بگم چون مادرشوهر روشن حساسه 

بقیشو بگ؟


نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خونشون سه طبقس یه طبقه ورودیشجدا باز شده به بیرون دوتایی بالا هم ورودی یکیه جاری بزرگه طبقه بالا رو میخواد آماده کنه که بره اونجا زندگی کنه یدونه جاری از اون کوچیک تر دارم که قبلاً مدتی طبقه پایین زندگی می‌کرده به مدت ده سال پیش و سر یه موضوعی پریسا دنبال شوهرشن اونام فرار کردن و رفتن یه شهر دیگه و طبقه پایین و اجاره دادن و پولشو خودشون میگیرن 

خب بگم خانوما من رو غذایی که میخورم حساسم باید بدونم تمیز پخته شده چند روز از اومدم می‌گذشت که گفتم مادرشوهر و جاریم اصلا غذاهای خوشمزه درست نمیکنم باید خودم دست به کار شم واقعا توی خونه بابام همه از دستپختم تعریف میکنن اما نمیدونم چرا از شانسم اونروز انقد غذام بد مزه شد و مادر شوهر عصبانی که این چه غذایه و کلی بدو بیراه ادامه داره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز