الان پیشش بودم میگفت چند هفته یپش تنها خونه بودم.. زن و بچش خونه پدرزنش بودن.. خونشون هم ویلایی باغ داره خیلییی بزرگه.. میگفت تا ساعت 2 شب اینا با گوشی بازی کردم بعد گوشیو خاموش کردم ک بخابم نمیدونم تو عالم خواب بودم یا بیداری.. یه نفر اومده قد بلند سیاه پوش چهرشم هر کار کرده بودع نتونسته ببینه گیر داده بوده باید پاشی باهام برقصی.. میگفت سمت تلویزیون میرفته ک روشن کنه برقصیم منم هی میگفتم نه نه انقد گفتم نه نه اومده شروع کرده به قلقلک دادنم وسطای قلقلک انقد خندیده بوده ک اشک از چشماش اومده وقتی بیدار شده.. بعد یهو بازوشو گاز میگییره از خواب میپره.. میگفت یه پا داشتم یکی دیگ هم قرض کردم اومده بودخونه بابابزرگم 😂😂😂😂😂😂
من ک بهش میگم بختکه..تو حیاطشون یه عالمه درخت گردو هم دارن.. میگن درخت گردو بده واقعیته؟؟