در حال حاضر خونم ترکیده چون پدرشوهرم بنایی راه انداخته تو ساختمون و چند شبانه روزه آوار بودن رو سر من چون خونه خودشون خراب بود( گرفتم به یه ورم،چون ته این اتفاقات میتونه خوب باشه😍)
از گلودرد دارم میمیرم ولی نشستم با عشق دارم نودل و اسفناج میخورم😂 انقد درد داره ک گیر میکنه نمیره پایین لامصب ولی دوس دارم، نشستم فیلم هم میبینم😂
البته خیلی کار کردم رو خودم که بتونم تحملم رو ببرم بالا وگرنه با این وضع باید موهای پدرشوهر و شوهرم رو دونه دونه از تو سرشون میکندم وبعدشم موهای خودمو😬