متاسفانه عشقمون عادی نیست
وقتی گریه میکنم پشت گوشی و اگه کسی کنارش حرف بزنه بدون توجه به گریه های من قهقهه میزنه میخنده
داریم با هم حرف میزنیماااا،یهو میره تا ساعت دواژده و نیم یک شب، و بهونه ش اینه که خونه ی فامیلمون انتن نمیده عزیزم خودت که میدونی...
درسته غم و غصه تو همه ی زندگیا هست ولی با وجود برادر ۱۷سالش میگه بعد ازدواج مامانم با ما زندگی میکنه و نمیخام تنها باشه و دلش بشکنه...
و من وقتی دیشب دیدم گریه هام بی ارزشه و اون میخنده به حرف بقیه و به من توجهی نمیکنه بهش گفتم تو بقیه برات با ارزش ترن،،هزار بار گفتم بی خبر جایی نرو ولی تو بازم گذاشنی رفتی🙂و حتی به گریه هام توجهی نکردی..خونوادتو میبینی یادت میره منم هستم..حالا که اینجوریه بعد ازدواج حدا از خونوادت زندگی میکنیم...و اون بخاطر اینکه گقتم جدا زندگی کنیم و یا من بهم میزنم ازدواج رو گفت برای همیشه خداحافظ..
مامانم میگه من خیلی پر توقعم،نمیدونم