چند وقت پیش پسر عموی شوهرم و خانمش و دو بچه ش و پدر و مادرش شام اومدن خونه ما
و زن و عروس عموش تو کارا خیلی کمک کردن بهم (گاهی هم سرخود چای میریختن و ب غذام سر میزدن و...)
گذشت
و مام دیشب رفتیم خونه عموی شوهرم همون عرووسشم اونجا بود و اون دوتا مشغول به کار و پخت غذا و... بودن من نشسته بودم تو پذیرایی کنار شوهرم و عمو و پسر عموش
یهو شوهرم با لحن عحیبی گفت چته گفتم هیچی گفت چرا کمکشون نمیکنی
من چیزی نگفتم ولی خیییییلی حرصم گرفت و میخواستم از لج شوهرم موقع سفره انداختن و جمع کزدن و ضرف شستنم کمک نکنم ولی کمک کردم بخاطر اونا
نظرتون