2777
2789
عنوان

زندگی با مادرشوهر توی یک ساختمان

352 بازدید | 20 پست

امشب رفته بودم پیش آقاجونم خیلی باهام صحبت کرد نصیحتم کرد. سنش خیلی بالاس اما باسواد و بسیار مهربونه.من با مادرشوهرم حیاطامون مشترکه که یه سری مشکلات داریم، زیاد میاد خونمونو میره، وقتی مهمون دارم میادم...خلاصه حریم خصوصی ندارم(مادرشوهرم تنهاست و فقط همین به پسر رو داره).آقاجونم میگفت احترامشو بزار مطمئن باش خدا جبران میکنه خدا تمام خوبیاتو میبینه، میگفت مادرجونتم همین خوبیا کرد که الان انقد بچه هامون احتراممونو دارن انقد هوامونو دارن،انقد خدا هوای اولادمون رو داره خلاااااصه کلی نصیحتم کرد که بخاطر بچه هات صبوری کن که خدا از طریق بچه هات جبران کنه...

خیلی حرفاش روم تاثیر گذاشت اما فقط واسه چند روز اینجورم دوباره از کارای مادرشوهرم خسته میشم.

بنظرتون چطور باهاش کنار بیام ،کلا نسبت به کارای مادرشوهرم بیخیال بشم.فقط میخوام بهم راهکار بدین که از وجود مادرشوهرم حس بد نگیرم

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

اگه خودم میدونستم چیکار کنم که از مادرشوهرم اینقدر بدم نیاد و بتونم ببینمش به تو هم میگفتم‌چیکار کنی

فقط 15 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
بگو که نیستی فقط خدای جانمازها❤بگو که چاره سازی و خدای چاره سازها❤بگو که نیستی فقط خدای در سجودها❤تو در قیام سروها،تو در خروش رودها❤تو در هوای باغ ها،میان شاه توت ها❤تو بر لب قنات ها،تو در دل قنوت ها❤خدای من،چه بی خبر قدم زدم کنار تو❤رفیق من،چه دیر آمدم سر قرار تو❤قرار من،قرار لحظه های بی قرار من❤خدای من،یگانه ی همیشه در کنار من❤❤
کاش راهی باشه

عزیزم وقتی خودشون کاری کردن که حالا ما با دیدنشون حس بد میگیریم واقعا چاره ای نیست 

چون اونا همون ادمان و تغییرم نمیکنن،من که مادرشوهرمو دیگه نگاه هم نمیکنم،خیلی آروم به نظر میرسه ولی با دل من کاری کرده که حتی نگاهش هم نمیتونم کنم

فقط 15 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
بگو که نیستی فقط خدای جانمازها❤بگو که چاره سازی و خدای چاره سازها❤بگو که نیستی فقط خدای در سجودها❤تو در قیام سروها،تو در خروش رودها❤تو در هوای باغ ها،میان شاه توت ها❤تو بر لب قنات ها،تو در دل قنوت ها❤خدای من،چه بی خبر قدم زدم کنار تو❤رفیق من،چه دیر آمدم سر قرار تو❤قرار من،قرار لحظه های بی قرار من❤خدای من،یگانه ی همیشه در کنار من❤❤
عزیزم وقتی خودشون کاری کردن که حالا ما با دیدنشون حس بد میگیریم واقعا چاره ای نیست  چون اونا ه ...

کاملا درست میگی. یادمه اوایل ازدواجم بود (یه چندماه بود عقد کرده بودم) با مادرشوهرم خیلی مچ بودم، یه چند روز با کاروان رفت مشهد، روز اولی سرسفره گریه کردم ناهارمو نخوردم از دلتنگی ، که شوهرم کلی ازم خندید اماااا با گذشت زمان چنان رفتارایی با من کرد که هرکاری میکنم اصلا دلم باهاش صاف نمیشه که نمیشه ولی ای کاش که میشد

اگه تو زندگی تون مداخله نمی کنه اذیت  و آزار بهتون نمی رسونه گناه داره . طفلکی همه امیدش شماها ...

قبلا خیییلی دخالت میکرد اما الان خیییلی بهتر شده کم دخالت میکنه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز