2777
2789
عنوان

داستان زندگی وعشق من ...

1492 بازدید | 61 پست

قصه ی زندگیمو قبلا نوشتم ولی کامل نشد ،الان کاملشو میخوام بزارم ک بمونه تو تاپیکم ،تک تک این نوشته ها خلاصه ای از دلنوشته ها و خاطرات روزانمه  تو مجموع چندین دفتر که اون روزا مینوشتم گلچین و خلاصه وار شدن اینجا با تاریخ و جزییاتش 

دوست دارم داشته باشمش اینجا شاید از دفترام و لپ تابم پاک شدن خلاصش اینجا باشه حداقل 😊🤗♥️

خدایی که من توی قلبم دارم فقط خالق زیبایی و عشقه ♥️🌈♥️آرامش زندگیمو از وجود خدای مهربونم دارم ♥️ 💙بزرگ ترین دارایی من داشتن همسر مهربونمه که زیباترین هدیه ی خداست🙏💙مادر دختری به زیبایی گل رز هستم🌹👨‍👩‍👧🌹🤍🤍🤍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس، بزرگترین نعمت و باشکوه ترین لحظات دانستی،خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ، بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ،بگذار آرام باشم، به کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی،فاش میگویم این حس را تا کنون لمس نکرده بودم،اینگونه عاشقی کردن را خودت به من آموختی،احساس خودت به تمام بنده هایت …. آری حس مادری ام را میگویم😍

1

یه ظهر تابستون توی شهریور ماه از کلاس زبان اومدم وباتمام خستگیم  رفتم تو اتاقم پردرو کنارکشیدم ، افتاب گرم و زیبای اخرای تابستون پهن شد توی اتاقم ، بعداز عوض کردن لباسام بی حوصله دراز کشیدم کف زمین و  کشو گوشیه،( گوشی کشویی سونی ک  قبلاها بود)  قشنگمو بالا پایین میکردم و نورصفحه بغلش تغییر میکرد بی حوصله بودم خیلی حالم گرفته بود دلم میخواست برم بیرون بلکه دلم واشه توهمین حین



عمه ی کوچیکم (نازنین )ک( ۵سال باهام اختلاف سن داره و خ باهم صمیمی هستیم  ) از دانشگاه تازه اومده بود یهو دراتاقمو باز کرد :



سلام عشقم ...



وای من از ذوق پریدم ازجام نفهمیدم چطور ولو شدم توی بغلش و بوسیدمش انگار دنیاروبهم داده بودن بااومدنش اومد و نشستیم وبعداز حدود ۲ساعتی صحبت و درد دل تصمیم گرفتیم بریم بیرون یه دوری بزنیم و گوشی نازنین که صفحش خراب شده بودو عوض کنیم منم گفتم میخوام یه خط جدید بخرم این خط خیلی مزاحم تلفنی داره ...اماده ی رفتن شدیم ..



خدایی که من توی قلبم دارم فقط خالق زیبایی و عشقه ♥️🌈♥️آرامش زندگیمو از وجود خدای مهربونم دارم ♥️ 💙بزرگ ترین دارایی من داشتن همسر مهربونمه که زیباترین هدیه ی خداست🙏💙مادر دختری به زیبایی گل رز هستم🌹👨‍👩‍👧🌹🤍🤍🤍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس، بزرگترین نعمت و باشکوه ترین لحظات دانستی،خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ، بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ،بگذار آرام باشم، به کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی،فاش میگویم این حس را تا کنون لمس نکرده بودم،اینگونه عاشقی کردن را خودت به من آموختی،احساس خودت به تمام بنده هایت …. آری حس مادری ام را میگویم😍

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

2

نازنین گفت بریم سمت فخر اباد (یکی از خیابان های معروف موبایل فروشی  شهر ما)اونجا یکی از فامیل های دخترای خوابگاه هست که تو موبایل فروشی کار میکنه و مطمنه  قطعات گوشی باکیفیت میندازه فیک نیست اصله کاراش گولم نمیزنه( ال سی دی  گوشی من هم ماه قبلش سوخته بود و یه جنس خیلی مزخرف روش انداخته بودن اونم میترسید دارو ندارش همین گوشی بود اخه) بمن گفت  توهم هم همونجا خط بخر منم لبخندی از رضایت روی لبهام نقش بست ...


اماده شدم مانتوی سفید و مقنعه ی مشکی کمی ضد افتاب زدم کمی هم برق لب صورتی به لبام زدم ،یمقدار ریمل هم به مژه هام کشیدم یه مدادچشم  سبز یشمی هم داشتم پشت چشمم خیلی نازک یه خط چشم کشیدم بااین ارایش ملیح    بیشتر از همیشه پوست سفیدم  میدرخشید نازنین که درحال صدا زدنم از طبقه ی پایین بود (خونمون دوبلکس بود)تا منو دید  گفت الهی فدات بشم ابجی چقدر مانتوی سفید بهت میاد 😍با ناز و اداچرخی خوردم و گفتم اماده ام تا دل همرو ببرم😁🌷


خندیدو گفت بی جا بی جا تو باید فقط درس بخونی عشق من دل بردن پیش کشت !!...


 راه افتادیم بسمت فخر اباد کل مسیرو درحال صحبت کردن بودیم میگفتیمو میخندیدیم توی مسیر بستنیم خریدیمو چقدر کیف میداد تواون گرما و منی که کنار عمم که کدقیقا مثل خواهر نداستم بود قدم بزنیم درددل کنیمو بستنی بخوریم🌸❤️


کم کم رسیدیم به مغازه ای که ادرسشو دادن به نازنین  تابلوو اسم مغازرو تطابق دادیم یکی بود   نازنین بشکنی زد و گفت ایووول خوپشه بزن بریم داخل الهی ب امید خودت ..


 پاشو گذاشت توی مغازه منم پشت سرش درهمین حین   گوشی من زنگ خورد !مزاحم تلفنیام اینجاهم  دست از سرم برنمیداشتن ... 🥲



خدایی که من توی قلبم دارم فقط خالق زیبایی و عشقه ♥️🌈♥️آرامش زندگیمو از وجود خدای مهربونم دارم ♥️ 💙بزرگ ترین دارایی من داشتن همسر مهربونمه که زیباترین هدیه ی خداست🙏💙مادر دختری به زیبایی گل رز هستم🌹👨‍👩‍👧🌹🤍🤍🤍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس، بزرگترین نعمت و باشکوه ترین لحظات دانستی،خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ، بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ،بگذار آرام باشم، به کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی،فاش میگویم این حس را تا کنون لمس نکرده بودم،اینگونه عاشقی کردن را خودت به من آموختی،احساس خودت به تمام بنده هایت …. آری حس مادری ام را میگویم😍

3

من سرجام  ایستادم و جواب دادم ...


الو...الووو.


هرچی گفتم الو فقط فوت میکرد،با خشم کشوی گوشیمو پایین زدم و زیر لب غرغرکنان و اخمو بسمت در مغازه راهی شدم  اون زمان چیزی ب اسم لیست سیاه رو بلد نبودم 😁


وارد مغازه شدم نسیمی معطر روی چهرم پخش شد...


باد خنک اسپیلت و بوی عطر خنک و تند مغازه دار بدجور با روح و احساس ادم بازی میکرد ...



یه طرف نازنینو دیدم ایستاده بودو مشغول پرکردن یه پیش فاکتورو نوشتن توضیحات مشکلات  گوشیش  بود و سمت دیگه پشت میز یه پسر خوش چهره و جذاب رو دیدم با یه استایل شیک و امروزی (جین پاره پاره،تیشرت بادمجونی  و کفش ال استار ابی )نگاهم میخ شد به چشماش چقدر چشماش زیبا بود،مژه های فر و بلندش زیباییشو دوچندان کرده بود  🥺 اب دهنمو قورت دادم بزور  خدایا دستام یخ زدن نمیتونم حرفی بزنم محو تماشاش بودم بوی عطر ،خنکی فضای داخل ک مثل بهشت بود،چهره ی ملایم اون پسر چقدر بدلم نشست ...


 نازنین گفت سپیده!؟


بادستاش نیشگونم گرفت دختر باتوهستم...الو..


 سریع دستپاچه برگشتم بسمت نازنین


 بله ؟ببخشید گوشیم زنگ خورد گیج اونم هنوز...


لبخندی زورکی روی لب زد و گفت دختر خوب سلام بلد نیستیشما؟


رومو برگردوندم سمت فروشنده و گفتم بله ببخشید حواسم پرت شد ‌..سلام ..


نگاه اون پسر هم گره خورده بمن و من بیشتر هول شده بودم


گفت سلام از ماست خانوم خوش امدید مغازه ی خودتونه درخدمتتونم ...


نازین گفت ایشون  اقا محمد هستن همون فامیل نزدیک لیلا دوستم ...


صورتم گل انداخته بود لپام سرخ شدن نمیدونم چطور اون لحظرو توصیف کنم انگار قلبم ایستاده بود انگار زمان و ثانیه ها محو تماشای اون لحظه ی شور انگیز. عشق شده بودن من دختری بودم که از تعریف تمجید زیادی فامیل و دوست اشنا بخاطر زیبایی ظاهریم مغرور شده بودم خودمو میگرفتم باهرکسی حتی هم صحبت نمیشدم  و ایمان داشتم به قوی بودن احساسم منتظر شاهزاده با اسب سفید بودم همیشه 😑


ولی چرخ روزگار جوری چرخید برام که تو سن کم تویه چشم برهم زدن  با یک نگاه عاشق شدم ...دل دادم و  نفهمیدم چطور ولی قطعا اون لرزیدن دل خود عشق بود ...


بله من دریک نگاه عاشق شدم ...اخه چرا 🥲💔


.صدام میلرزید سلامی کردم


باصدایی زیبا و اروم و شمرده گفت مثل اینکه عمتون گفتن خط ایرانسل میخوایید درسته؟



خدایی که من توی قلبم دارم فقط خالق زیبایی و عشقه ♥️🌈♥️آرامش زندگیمو از وجود خدای مهربونم دارم ♥️ 💙بزرگ ترین دارایی من داشتن همسر مهربونمه که زیباترین هدیه ی خداست🙏💙مادر دختری به زیبایی گل رز هستم🌹👨‍👩‍👧🌹🤍🤍🤍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس، بزرگترین نعمت و باشکوه ترین لحظات دانستی،خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ، بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ،بگذار آرام باشم، به کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی،فاش میگویم این حس را تا کنون لمس نکرده بودم،اینگونه عاشقی کردن را خودت به من آموختی،احساس خودت به تمام بنده هایت …. آری حس مادری ام را میگویم😍

4

سری تکون دادم به نشانه ی مثبت  و هم چنان نگاهو چشمام گره خورده بود به چشمای زیباش

گفتم بله ممنون میشم ..

یه لیست از شماره های ایرانسل داد دستم و لبخند قشنگی زد وگفت

 میتونید انتخاب کنید بین اینا بقدری زیاد هستن که هرشماره ای مدنظرتون باشه پیدامیشه توش ...

وای صدای تپش های قلبمو میشنیدم دستام میلرزید باز و لبخند روی لبم اب دهنمو بزور دادم پایین 🥲

کلی شماره بود من تمرکز نداشتم نمیدونستم چی بسرخودمو دلم اومده نمیخواستم ظاهرم لوبده که ته اعماق وجودم چطور با دیدنش به لرزش افتادهه، سریع کلماتو جمع کردم اومد توی ذهنم که بهش بگم لطفا خودتون یه شماره ی  خوب و رند بهم پیشنهاد بدید خیلی زیادن گیج شدم...

با لبخندی زیبا درسکوت لیستو گرفت ازم بعداز چند دقیقه بالاپایین کردن شماره ها یه  شماره بهم نشون داد

 گفت: این عالیه !این شماره رو خودمم ازش برداشتم فقط دورقم اخرش بااین خطه متفاوته فکر کنم عالی باشه ...

متوجه نشدم اونجا چی میگفت و من چی میشنیدم شاید واقعا مسخره بنظربیاد ولی من حالم دست خودم نبود صدای اون پسر بقدری اروم و زیبا بود و محو چشماش بودم که یجاهایی متوجه نمیشدم چی میگه داشت روش فعال کردن خطو بهم اموزش میداد فقط میگفتم بله درسته ...

 رفت پشت سیستم کامپیوتر   تا کارای ثبت سیم کارتو انجام بده  یه مقدار زمان برد و من فقط میخواستم سریع تر تموم شه که بزنم بیرون از اون فضای سنگین و قلبی ک صداش ازارم میداد و صورتی که تا چند دقیقه ی دیگه هرچه درون دلم بودو لو میداد.

خدایی که من توی قلبم دارم فقط خالق زیبایی و عشقه ♥️🌈♥️آرامش زندگیمو از وجود خدای مهربونم دارم ♥️ 💙بزرگ ترین دارایی من داشتن همسر مهربونمه که زیباترین هدیه ی خداست🙏💙مادر دختری به زیبایی گل رز هستم🌹👨‍👩‍👧🌹🤍🤍🤍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس، بزرگترین نعمت و باشکوه ترین لحظات دانستی،خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ، بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ،بگذار آرام باشم، به کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی،فاش میگویم این حس را تا کنون لمس نکرده بودم،اینگونه عاشقی کردن را خودت به من آموختی،احساس خودت به تمام بنده هایت …. آری حس مادری ام را میگویم😍

5

کارمون تمام شد وبعد از یه گشت گذار توی بازار به  سمت خونه حرکت کردیم نازنین دعوتم کرد بصرف شام ،شامم خوردیمو راهی خونه شدیم من هم چنان ساکت بودمو کم تر حرف میزدم  نمیدونستم چی بسر دلم و نگاهم اومده ...


نازنین نگاهی بهم کردو گفت دختر چته😁پسره خ جذاب بود لعنتی خیلی شیک بود خداااا نکنه عاشق شدی🤣...



با غرور سرمو بالاگرفتم و گفتم نه عزیزم عشق چیه 😰...


دوهفته ای گذشت و من حالم اصلا نرمال نبود مثل دیوونه ها مدام فکر و خیال مهمان تنهایی هام بود اون نگاه اون چشمها لحظه ای از ذهنم بیرون نمیرفت خدایا من چم شده نکنه عاشق شدم اخه مگه میشه ؟با یک نگاه بکسی که نه میشناسیش نه تابحال دیداری داشتی باهاش عاشق بشی؟ این چطور عشقیه خدا یا لطفا با عشق امتحانم نکن خدا من سنی ندارم که از الان درگیر عشق بشم خدا لطفا منو نگات بده از این فکر و ذهن اشفته خلاصم کن ...


توی مدرسه توی خونه بیرون بازار هرجا میرفتم ذهنم جای دیگه ای بوددلم نمیخواست حتی غذا بخورم  کم کم عصبی میشدم بخودم میگفتم دختر اخه ی نگاه بود چقدر سسته دلت با یه نگاه دوهفتس زندگی نزاشتی برای خودت اصلا اون کی بود ؟تو کی هستی؟اون تورو یادشه؟یه مشتری بودی که ردت کرد رفتی ،عاشق شدی تو یه نگاه؟ملت عاشق رفتارو شخصیت ادما بعداز چندوقت دوستی میشن تو ندیده نشناخته دل دادی ؟بابا بی خیال فکر و خیال مدام خوره ی ذهنم شده بود ،عشق یه طرفه!عاشق کسی  شدم ک تنها راه ارتباط برقرارکردن باهاش فقط رفتن درمغازشه🥺😣


یشب دراوج تنهاییم ساعت حدودا  ۹ونیم شب عاجز شده بودم از این فکر خیال باطل و پوچ تصمیم گرفتم خودمو سرگرم کنم ترم جدید  زبانکده دوهفته دیگه شروع میشد ولی برای رهایی خودم کتاب های زبان انگلیسی دیکشنری همرو باز کردم شروع کردم به مرور درسهای گذشته  درسم عالی بود زبانم عالی تر از همه !


توی همین حین گوشیم زنگ خورد، نگاهم به صفحهگوشی گره خورد 🥲خدای من شماره ی ناشناس شماره ی خودم فقط دورقم اخرش متفاوت بود😣...


 اول فکر کردم اینم مزاحمه اخه اون دهه یادمه معمولا مزاحم تلفنیا دوتا شماره پس و پیش میگرفتن و اذیت میکردن ملتو



خدایی که من توی قلبم دارم فقط خالق زیبایی و عشقه ♥️🌈♥️آرامش زندگیمو از وجود خدای مهربونم دارم ♥️ 💙بزرگ ترین دارایی من داشتن همسر مهربونمه که زیباترین هدیه ی خداست🙏💙مادر دختری به زیبایی گل رز هستم🌹👨‍👩‍👧🌹🤍🤍🤍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس، بزرگترین نعمت و باشکوه ترین لحظات دانستی،خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ، بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ،بگذار آرام باشم، به کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی،فاش میگویم این حس را تا کنون لمس نکرده بودم،اینگونه عاشقی کردن را خودت به من آموختی،احساس خودت به تمام بنده هایت …. آری حس مادری ام را میگویم😍
بچه ی شهر خودمونی ومحمد تورکردی عاقبت

🤭😁👍

خدایی که من توی قلبم دارم فقط خالق زیبایی و عشقه ♥️🌈♥️آرامش زندگیمو از وجود خدای مهربونم دارم ♥️ 💙بزرگ ترین دارایی من داشتن همسر مهربونمه که زیباترین هدیه ی خداست🙏💙مادر دختری به زیبایی گل رز هستم🌹👨‍👩‍👧🌹🤍🤍🤍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس، بزرگترین نعمت و باشکوه ترین لحظات دانستی،خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ، بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ،بگذار آرام باشم، به کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی،فاش میگویم این حس را تا کنون لمس نکرده بودم،اینگونه عاشقی کردن را خودت به من آموختی،احساس خودت به تمام بنده هایت …. آری حس مادری ام را میگویم😍


6

با اینکه ساعت ۱۰شب بود یه حسی ته دلم مجبورم کرد جواب بدم ...


الو...



صدایی خیلی ملایم و متین از پست خط شروع به صحبت کرد..


+سلام خانم حسینی...


+ببخشید بد موقع تماس گرفتم باهاتون


خدای من همون صدا !همون لحن قلبم شروع ب تپیدن کرد باورم نمیشد اشک تو چشام حلقه زد ته دلم گفتم خدا یا چطور ممکنه خدا چیکار کردی تو بامنو دلم 😔


خیلی سریع خودمو جمع کردم انگار ن انگار دوهفتس قلبم و چشام دارن خودشونو میکشن از انتظار ...


سلامی کردم:


 الکی گفتم بفرمایید ولی ببخشید بجا نمیارم شما...


 گفت زارع هستم  محمد....


واقعیت قصد نداشتم مزاحمتون بشم ولی هرچی باخودم کلنجار رفتم نتونستم تحمل کنم بیشتراز این که حتی صبح بشه تصمیم گرفتم زنگ بزنم باهاتون درمورد موضوعی صحبت کنم ...


با صدایی لرزون حرف می زدم گفتم خواهش میکنم بفرمایید اتفاقی افتاده؟....


بدون مقدمه گفت بی پروا و بی حاشیه میرم سر اصل مطلب واقعیت از روزی که دیدمتون  چهرتون خیلی بدلم نشسته دختر بسیار محترمی بنظر میایید قصدم و نیتم خیره امیدوارم برداشت سو و بدی ازحرفام نکنید  دلم میخواد اگر موافق  باشید باهم بیشتر اشنا بشیم دوتا دوست باشیم درکنارهم ببخشید اینقدر سریع رفتم سر اصل مطلب ولی واقعا هم  از ته دلم اینو از شما میخوام هم عقلم میگه کار درستی انجام میدم ..خدارو چه دیدی شاید که تفاهم داشته باشیم توی مساعل شخصیتی و تونستیم  برای زندگی ایندمون برنامه بریزم درکنارهم



خدایی که من توی قلبم دارم فقط خالق زیبایی و عشقه ♥️🌈♥️آرامش زندگیمو از وجود خدای مهربونم دارم ♥️ 💙بزرگ ترین دارایی من داشتن همسر مهربونمه که زیباترین هدیه ی خداست🙏💙مادر دختری به زیبایی گل رز هستم🌹👨‍👩‍👧🌹🤍🤍🤍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس، بزرگترین نعمت و باشکوه ترین لحظات دانستی،خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ، بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ،بگذار آرام باشم، به کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی،فاش میگویم این حس را تا کنون لمس نکرده بودم،اینگونه عاشقی کردن را خودت به من آموختی،احساس خودت به تمام بنده هایت …. آری حس مادری ام را میگویم😍

7

خدایا چی میشندیم؟


من عاشق شده بودم ناخواسته ...و خود خداهم همه ی راه هارو جلوم پهن میکرد ..


من روزهای زیادی پشت اون در بسته درخلوت تنهایی خودم باخودم جنگیده بودم ،  فکرش نگاهش از سرم بره بیرون ولی نرفت من واقعا دل داده بودم چه دل دادنی؟!اینقدر یهویی اخه؟هرگز فکر نمیکردم اینجور عاشق شم توی ۱۵سالگی...


ماتو مبهوت گفتم واقعیت شوکه شدم و الان نمیتونم نه حرفی بزنم ن جوابی بدم بشما ته دلم هزارربارررر داشتنشو ارزو کردم ولی...


خ جدی گفتم  فردا باهم صحبت میکنیم الان اصلا شرایط حرف زدن ندارم دیر وقتم هست دستام میلرزیدن دلم میخواست اون مکالمه سریع ترتموم بشه...


اونم گفت باشه فکراتونو بکنید من فردا منتظر خبرتونم لطفا ناامیدم نکنید خواهش میکنم ...شما اولین دختری نیستید که من میبینم ولی اولین کسی هستید که دلم برای بودن کنارش لرزید ...


من از خدا خواسته روی ابرها بودم فقط پر پرواز نداشتم ..


شب تا صبح پلک روی هم نزاشتم مدام صداش حرفاش توی گوشم میپیچید و همین کافی بود برای ثابت شدن عشقی ک یهویی بدلم نشست ...



خدایی که من توی قلبم دارم فقط خالق زیبایی و عشقه ♥️🌈♥️آرامش زندگیمو از وجود خدای مهربونم دارم ♥️ 💙بزرگ ترین دارایی من داشتن همسر مهربونمه که زیباترین هدیه ی خداست🙏💙مادر دختری به زیبایی گل رز هستم🌹👨‍👩‍👧🌹🤍🤍🤍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس، بزرگترین نعمت و باشکوه ترین لحظات دانستی،خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ، بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ،بگذار آرام باشم، به کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی،فاش میگویم این حس را تا کنون لمس نکرده بودم،اینگونه عاشقی کردن را خودت به من آموختی،احساس خودت به تمام بنده هایت …. آری حس مادری ام را میگویم😍

8
صبح شد برایصحبت کردن باهاش اماده بودم صدبار کلمه هارو بالاو پایین کردم تا تونستم به یه جواب درست برسم
زنگ زد ...
با کلی ذوق و دلهره جواب مثبتو دادم ...
استارت دوستی ما زده شد ۲۹شهریور 89.پایان تابستان زیبا و اغاز بهار عشق من اون روز بود...
اون روزها درباره ی خیلی از مساعل زندگیمون صحبت میکردیم محمد یه پسر امروزی با افکار امروزی بود در یه خانواده ی مذهبی و با ایمان ...تیپ و قیافه ی امروزیش ولی متفاوت از خانوادش بود ...
با اینکه فقط دوسال و نیم حدودا  اختلاف سنی بامن داشت ولی خیلی پخته تراز سنش حرف میزد و رفتار میکرد
قرارگذاشتیم تمام قرارهامون درمکان عمومی باشه و خیلی بهم زنگ نزنیم درحد دوتا دوست اجتماعی بمونیم تا همدیگرو کامل بشناسیم که اگر تفاهم نداشتیم  الکی دلبسته نشیم شاید بدرد هم نخوریم اصلا..
ولی من دلمو داده بودم دیگه..دلم میخواست تا ابد درکنارش بمونم و زندگی کنم ،ولی محمد قوانین خودشو داشت !...
هفته ای دوبار از راه کانون زبان همدیگرو میدیدیم همونجور ک خودش میخواست تویه مکان عمومی قرارمیزاشتیم روز بروز من دلبسته تر میشدم و محمد هم کم کم   علاقه مند تر تفاهم زیاد داشتیم اختلافامون خیلی کم بود  حدودا۱سالو خورده ای گذشت از اشناییمون تو این مدت حسابی باهم اشناشده بودیم خیلی طول کشید ولی رابطمون گرم ترشد قرارمون بیشتر شد علاوه بر کانون روزهایی که با دختر عموم (ارزو جان)بیرون میرفتیمم قرار میزاشتیم و تویه تایم کوتاه همدیگرو میدیدیم ..تماس تلفنیامون بیشتر شده بود محمد از دوستاش فاصله گرفته بود از تمام کسایی ک توی زندگیش بودن دخترایجوواجوری که هرسری یکیشون سرراهش باز قرارمیگرفت ..ولی  الان مخاطب خاصش فقط من بودم و من ...

خدایی که من توی قلبم دارم فقط خالق زیبایی و عشقه ♥️🌈♥️آرامش زندگیمو از وجود خدای مهربونم دارم ♥️ 💙بزرگ ترین دارایی من داشتن همسر مهربونمه که زیباترین هدیه ی خداست🙏💙مادر دختری به زیبایی گل رز هستم🌹👨‍👩‍👧🌹🤍🤍🤍خداوندا به کدامین ثواب مرا لایق زیباترین احساس، بزرگترین نعمت و باشکوه ترین لحظات دانستی،خداوندا بگذار در این احساس زیبا بمانم ، بگذار شاهد تولد دوباره خویش باشم ،بگذار آرام باشم، به کدامین ثواب مرا اینگونه عاشق کردی،فاش میگویم این حس را تا کنون لمس نکرده بودم،اینگونه عاشقی کردن را خودت به من آموختی،احساس خودت به تمام بنده هایت …. آری حس مادری ام را میگویم😍
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز