والا من دوسش داشتم ولی اون انگار از من متنفربود با اتوبوس خانوادگی قرار بود بریم یه شهر دیگه تموم افراد حاضر در اتوبوس خانواده مادریم بودن خواستم بشینم کنار زنداییم گفت وایییی نه من حالم تو اتوبوس بدمیشه توهم بشینی جفتم بدتر برو برو
خیلی حالت انزجار ونفرتی داشت وقتی اینو گفت من کلاس سوم بودم ازهمون لحظه ازش متنفرشدم