بچه ها تو تاپيكايه قبل گفتم كه دوست پسرم ٢ روز قبل از مراسم بله برون تموم كرد و رفت گفت ميخوام تنها باشم و همه چيز تموم كرد ماهم برديم وسايلارو انگشتر نشون اينارو پس داديم يك ماه شدع كه كات كرديم من از زندگي افتادم درس نميتونم بخونم سركار بزور ميرم بخدا دست خودم نيست حالم بده
ولي برعكس اين اصلا عين خيالشم نبست انگار من اصلا براش مهم نبودم اصلا انگار هيچي نبودم براش ما يك سال باهم بوديم ادم اگه يك سال ي سگم داشته باشه بهش وابسته ميشه و وقتي از دستش بدع دلتنگي ميكنه چجوري اين دلش تنگ نميشه اگه دوسم نداشت از اول چرا باهام بود چرا اون همه گفت دوست دارم؟؟
امروز متوجه شدم با يكي از دوستايه من كه دختره و با اكيپ خودشون رفتن شمال 😔يعني باهم اوكي شدن؟بنظرتون به دختره پيام بدم بپرسم؟
چجوري ميتونم انتقام بگيرم ازش يا كاري كنم كه حرص بخوره 😔من حالم خيلي بدع تروخدا اگه ميتونيد كمكم كنيد لطفا