خواهرانه نظرتونو بگید حتی اگ باهام بدم صحبت کنید میزارم پای این ک بزرگتری ازم و سره تجربیاتتون نصیحتم میکنید
۲۴ سالمه شوهرم انقد این چن وقته بهمسردشده اصلا چشم دیدنمو نداره باهمه خوبه جز من
نگید اخلاق و ظاهراینا من همه جوره باهاش ساختم و یهو اینطوری شد
منم بی قراری شد گرفته بوذم همش گریه میکردم دوستش گف بریذ پیش ی دعانویس شاید دعاتون کردن ما رفتیم بهترشدم ولی بعد اون انقد دیگ دعا گرفتم واس بهترشدنمون یکی گف همزاد داری یکی گف سردی زدن واستون
اخر سر ۲ نفربهم گفتن دعا نگیرنمیفته بهت بدتر زندگیت خراب میشه
الان رفتم۳ ملیون دادم دعا ولی اصلا دلم نیس ک انجامش بدم
دعانویسه گف باید ۴۰ روز تمدیدش کنی
اصن حس بد گرفتم.اون خوشی ک بخواذ با کفر و این کارا بیاذ بدچ دردم میخوره
الان دعاهارو بندازم بره یاوسوسه میشم انجامشون بدم میگم شاید خوب شذیم
چیکارکنم؟بقران بد جایی رسیذه زندگیم خیلی باهام سرده