2789
عنوان

دردودل

31 بازدید | 0 پست

عزیزان

من یه ساله عقد کردم خیلی دوس دارم زود تر عروسی بگیرم از تنهایی دربیام برم سر خونه زندگیه خودم از آلاخونی در بیام ولی شوهرمو خانوادش انگار زورشون میاد برام عروسی بگیرن همش میگن پول ندارم

من خیلی تنهام تو مجردیم گفتم شوهر کنم کنارمه ولی اون اصلا بهم توجهی نداره جونشو میده برای رفیقاشو خانوادش رفیقاش یه زنگ بزنن سریع می‌ره پیششون حالا من تو خونشون

پیش خانوادشه مخصوصا خواهر و خواهرزادهاش اصلا نگام نمیکنه چه برسه حرف بزنه تازگیا هم دیر به دیر میاد خونمون (رانندست)میگه خستم ولی چه طور واسه بقیه خسته نیس

تازگیا هم نمیاد پیشم بخوابه میره خونه مادربزرگش

نه میزاره تنها برم بیرون نه رفیقی دارم ک باهاش برم بیرون نه میزاره برم سرکار فقط دوهفته پیش منو برد مشهد

منم که همش تنهام نه خواهر یه رفیق داشتم رفت همه چیو کف دست مادر شوهرم گذاشت مامانو بابام میگن تقصیر منه یه چند مدت با دختر خالم بودم میگه چرا انقدر با فامیلتی چرا همو بغل کردی اینارو مادر شوهرمو خواهر شوهرم گفته بهش حتی اونا هم پشت سر من حرف میزنن پس چرا خدا منو نگاه نمیکنه 

منه بد بخت چکار کنم سرم گرمشه انقدر غصه عروسیمو نخورم از تنهایی هم در بیام

یکی کمک کنه خیلی تو دلم آشوبه همش گریه

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز