جدی گرفته نمیشم اختیار ندارم همش استرس دارم طرفم بیاد جلو برخوردا و مخالفتا چجوریه بلاتکلیفم ۲۹ سال سن دارم تو تاپیک قبلی بعضی دوستان گفتن بالا نیست سنت برا ازدواج خب اگه بالا نیست چرا انقدر داغونم و بی طاقت؟7
البته عزیزم شرایط افراد و توان روحی و همچنین خواسته ها و آمال و آرزوهاشون قطعاً متفاوته باهم ولی خب حقیقتاً سنتون زیاد هم نیست... منم سی سالمه و دو ماه دیگه میرم تو سی و یک، ولی بابت تجردم ناراحت نیست و برعکس ازش لذت میبرم... انشالله بخت خوبی نصیبتون بشه ولی خب با غصه خوردن هیچی درست نمیشه جانم
من قانون جذب رو باور کردم و نتیجه دیدم ازش.خدای خوبم شکرت.(。◕‿◕。)🌞 بیایم به طبیعت و حیوونا احترام بذاریم اون ها هم حقوقی دارن که باید محترم شمرده بشه بخدا سگ و گربه تو خیابون دشمن خونی ما نیستن چی میشه اگه باقی مونده غذامون همونایی که به درد خوردن خودمون یا انسان دیگه ای نمیخوره رو یه گوشه بذاریم تا وعده غذایی یکی از مخلوقات خدا بشه؟؟؟؟ من فمینیست هستم ولی منطقی.مردهایی که آدم حسابی اند،از برابری نمیترسند.مخالف صددرصد کودک همسری و کودک مادری. هر چه کنی به خود کنی/گر همه نیک و بد کنی زمین گرده (کارما)...............
اگه فککردی بعد ازدواج محدودیت نداری همه جا میتونی اظهار نظر کنی و همه گوش بدن اشتباه میکنید هر موقع ...
خب آدم از محدودیت چه تعریفی کنه ؟ من دنبال این نیستم که اجازه داشته باشم صبح تا شب تو خیابون بچرخم همین الانشم این آزادی هارو دارم ولی دیگه تو این سن بهم نمیچسبه علاقم اینه که با کسی که دوسش دارم زیر یه سقف باشم
از یه نظرهایی آنقدر خوب مجردی و از یه نظرهایی متاهلی عالیه در کل در هر موقعیتی یکسری مشکلات میتونه کلافت کنه که هم تو مجردی و هم توی متاهلی به وجود میاد
خب آدم از محدودیت چه تعریفی کنه ؟ من دنبال این نیستم که اجازه داشته باشم صبح تا شب تو خیابون بچرخم ه ...
مثلا بعد ازدواج یکسری جاها شوهرت میگه بریم که شاید شما اصلا میل به رفتن نداری واسه ظاهر سازی شده باید بری ببین نمیگم همیشه اینجوریه ها نه ولی همچین موقعیت های هست که شماباید برخلاف علاقت قبول کنی و اگه ازدواجت واقعا اسولی باشه و با عقل و منطق پیش بری خیلی از این چالشها کم نیشه