عموی من معتاده و زن و بچه هاش ازش عاصی شدن و هرچی پول داره نداره ازش میکنن این بدختم اومده پیش بابام کار میکنه تا یکیش دوتا بشه ولی زن و بچش نمیزارن ... امشب رفته بودیم خونشون بعد طلا جدید دست دخترش بود بعد اومدیم خونه مامانم به بابام گف چرا بهش پول میدی تا بره برای دخترش طلا بخره ینی همینجوری بهش پول داده تا بزنه به زخم زندگیش بعد زنش ازش گرفته تا طلا بخره مامان منم ناراحت شد به بابام گف من نمیبخشمت حق منو بچه هامو بدی به اونا و .... بابام فقط میگه اونا نیاز دارن به این پولا آیا از نظر شما واقعن نیاز دارن؟؟؟؟؟؟
بعد دختر عمومم خیلی بد میگه پشت سر بابام همش فحشش میده جلو خودم درحالی که بابای من بر خلاف دوتا عموی دیگم خیلی کمک دست شون بوده خیلی دلم واسه بابام میسوزه انقد زجر بکشه اذیت بشه بعد یکی اینجور پشتش بگه