ب مادر مامانم عزیز میگم بعد عزیز جون واسم لباس خریده بود رفتم قرص سردرد بدم ب مادر شوهرم طبقه پاین مادر شوهرم میگ اینو تازه خریدی خوشگله میگم اره عزیزم خریده
بعد پدر شوهرم یهو گفت عزیزم هه عزیزتهم ی عزیزی باشه با طعنه گفت
مادر شوهرم با اشاره ره گفت ولش کن
انقد حرصم گرفت
اصلا ی جوریه من پوستم سبزس ی میخواد از یکی تعریف کنه پوستش سبزس میگ اره مث عروس پوستش سیاهه سوختس
من جوش میزنم مسخرم میکنه ب لباس پوشیدنم گیر میده
ب غذا پختنم گیر میده کم بریز ت خونه خراب کنی
حالا اینا ب کنار
اون اتفاق تازه درباره عزیزم گفتم بیشتر حرصم داد تقسیر اونه دیگ واقعا ؟؟؟؟