من شوهرم ۱ سال و ۲ ماه بیکار
بخدا توی این یک سال کل خرج خونه پدرم کمک کرده یه هزاری هم نداده
وقتی دیدم این نمیره دنبال کار خودم قبلا مجردیم کارمند درمانگاه بودم رفتم دوباره اونجا گفتن بیا ولی حقوقش کمه
دیروز اولین روزم بود رفتم از ۷ صبح تا ۸ شب بخدا یه زره آب هم نخوردم وقتی تعطیل شدم اومدم بیرون همسرم دم در بود با قیافه گرفته. طلب کار انگار رفتم کجا
الکی الکی کردش یه دعوا کلی فوش ناموسی داخل خیابون بهم داد منم اصلا توجه نکردم را خودمو جدا کردم رفتم خرید کردم رفتم خونه حتی شامم از بیرون خریدم
در باز نمیکرد میگفت برو نیا خونه من گفتم توروخدا اذیت نکن خسته ام گرسنمه بعد ۱۰ دقیقه در باز کرد
رفتم وسایلا رو گذاشتم لباس هامو عوض کنم
خیلی ببخشید شلوارمو که در آوردم آمد به اجبار خوابوندم معاینه ام کرد ببینه من کردن یا ن
منم خیلی گریه کردم فوشش دادم بعد میگه کردنت
از صبح رفتی دادی اومدی
منم اینقدر خسته بودم فقط نفرینش کردم چون از صبح حتی صبحانه حتی یه جرعه آب نخوردم
غذامو خودم تنها خوردم
گرفتم خوابیدم باز صبح بیدار شدم باهاش جرو بحثم شد میگم کم دوروغ بگو به مردم
باز کلی تهمت زد و از خونه رفت
اینقدر ناراحتم که دوست دارم خودمو بکشم
گفت اگه بری سرکار میام ابروتو داخل درمانگاه میبرم
خیلی شکاک بددهن ۵ ساله ازدواج کردم دیونم کرده
چیکارکنم