2777
2789
عنوان

با مادرم چطوری رفتار کنم؟

607 بازدید | 32 پست

سلام دوستای گلم ، امیدوارم حالتون خوب باشه.

بچه ها از اول ماجرا شروع میکنم به طور خلاصه .

مادرم ۱۷ساله بود ک با پدرم ازدواج کرد و زندگی خوبی داشتن و پدرم سال ها اعتیاد گرفت اما شاغل بود و خرج خونه رو و خرج هممون رو قشنگ میداد، اما مادرم با پدرم داعم دعوا داشتن و بزن بزن و .‌‌‌. خلاصه چندین بار مادرم رفت جدا بشه اما به خاطر اینکه بهم وابسته بودیم نتونست . زندگی ما همینطور ادامه پیدا کرد و مادرم همیشه عصبی بود و هیچوقت حوصله من رو نداشت و یک مذهبی تند خو شده بود و  پدرمم که هیچی .. منم یک نوجوان کاملا پرخطر و شیطون و دامن با هم دعوا داشتیم و به شدت به مادرم به سرعت برمیخوره .‌‌.

خلاصه یک خواهر هم دارم که درسش عالی بود اما ۲۰ سالگی ازدواج کرد با کسی که می‌خواست و رفت . 

مادرم یک دفعه دیگه کاملن رفت و من رو ایندفعه با پدرم تنها گذاشت . پدرم وضعش خیلی بد شده بود شیشه میکشید و توهم های وحشتناک داشت . همون سال کنکورم بود و دانشگاه قبول نشدم . خودم رو پای خودم وایستادم و کارای خونه و خرید کردن و درس خوندن برای کنکورم رو هم انجام دادن و تمام کارهای پدرم رو دیدم و ساکت و بدون دعوا زندگی رو ادامه دادم و در این حین به خاطر مهریه مادرن مجبور شدین از محله ای که ۱۹ سال توش بودم اساس کشی کنیم )اونم دست تنها بودم و تو مضیقه مالی بودیم.. اما من خودمو ننداخته قوی موندم تا روزی که پدرم بهم گفت : وقتی دیدم تو چطور با من کنار میای و هرچی میبینی به روت نمیاری تصمیم گرفتن ترک کنم . همه گفتن بیخیال بابات صد بار ترک کرده اما من مراقبت کردم دنیال چک های خونه رفتم و ‌‌.. بابام ترک کرد و مشکلاتمون حل شد، گفت مادرت برگرده ‌ . مادرم رو تنهایی با وجود مخالفت بقیه برگردوندم. مادرن افسردگی شدید گرفت و واقعا اذیت شدیم .. اما همون سال دانشگاه دولتی قبول شدم کرمان و رفتم خوابگاه .

وقتی میومدم خونه بعد ۱۹ سال سن میدیدم مادر و پدرم خیلی باهم خوب هستن و خیلی خداروشکر میکردم ، ۲ سال الان گدشته از این قضایا و افسردگی مادرمم خوب شده و همه چی خوبه الحمدالله  .. مامانم داعم منتظر بابام از سرکار بیاد و باهاش حرف میزنه و سریال میبینه و وابسته اش شده اما هیچوقت با من رفتاراش تغیر نکرد . من رو دوست داره میفهمم اما همیشه بین من و خواهرم فرق میذاشت و من همیشه تو جمعشون تنها بودن و میرفتم تو اتاقم چون با من رفتارش فرق داشت ‌ همیشه هرکاری هم که میکنم بازم سنگ خواهرم رو به سینه میزنه . وقتی تنهاییم کاراشو از من میخواد انجام بدم  و کمکش کنم اما خواهرم که میاد اصلا کارای منو قبول نداره و خلاصه بگم خودشم گفته که خواهرت بیشتر هم سن و سال منه و بیشتر درکم میکنه برا همین باهاش راحت ترم.

من که هر ۲ ماه یک بار میام خونه چون راهم دوره واقعا حوصله منو نداره اصلا باهام حرف نمیزنه باهاش با کلی ذوق حرف میزنن و سرش تو کتابه مثلن ، سرشو در نمیاره  نگام کنه یا عکس العملی نشون نمیده ،هرموقع سوالی ازش میپرسم میگه نمیدونم هرچی خودت میدونی و کلن نسبت به من بی ذوقه ‌ شبا موقع سریال دیدنشون سوال میپرسم جواب منو نمیده و اصلا دوست نداره تو بحث های خودش و پدرم نظر بدم .کلیپ تو اینستا میفرستم ری اکشن خاصی نشون نمیده و به زور نگاه میکنه ... و داعم ناراحته که چرا ۱ دونه دوستی که داری رو به من ترجیح میدی اما من همین یدونه دوست رو دارم که ۱۷ ساله باهاش دوستم و به این همش حسودی میکنه و حرف بارش میکنه با اینکه میدونه روش حساسم و چندبار باهم دعوا کردیم سر این موضوع اما بازم کاراش همونه . هرموقع ۵ دیقه حرف بزنیم با هم سریع دعوامون میشه و همش میخواد مخالفت کنه با من،  هردفعه میخوایم بریم بیرون با هم دعوامون میشه و جروبحث میکنیم و ...

نمیدونم چرا اما مادرم همیشه اینجوری بوده باهام و برای ۲۰ روز تعطیلات اومدم خونه اما دیروز داشت میگفت که کی میری راحت بشم.. شوخی شوخی گفتا اما جدی بود.‌

نمیدونم باید چجوری رفتار کنم واقعا؟ میدونم دوستم داره برام غذاهایی که دوست دارم میزاره اما یه دفعه کلا یکی دیگه رو میبینه رفتاراش با من عوض میشه..

به نظرتون کلا باید با مادرم صحبت نکنم و رابطم رو خیلی کم کنم ؟ یاکار  دیگه  ای هست که باید انجام بدم؟

ببخشید دلم پر بود زیاد شد متن ♡

 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

چ طولانی

باباش معتاد بوده مامانش افسردگی داشته و یه بار ترکشون کرده با خواهرش رابطه مطلوبی نداره.مادرش باهاش خوب رفتار می کنه ولی تا وقتی تنها باشن وقتی نفر سومی باشه رفتار مادر تغییر می کنه 

باباش معتاد بوده مامانش افسردگی داشته و یه بار ترکشون کرده با خواهرش رابطه مطلوبی نداره.مادرش باهاش ...

ای خدااا

ممنونم

فقط 17 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40

دعا کنید معجزه بشه

باباش معتاد بوده مامانش افسردگی داشته و یه بار ترکشون کرده با خواهرش رابطه مطلوبی نداره.مادرش باهاش ...

قسمت اصليش رو فراموش كردي ك روزاي سخت رو اسي ب دوش كشيده و اللن مادرش برگشته و قدر اسي رو نميدونه 

….

ببخشید چون گفتین مذهبیه اینو میگم شاید با پوشش و افکار ورفتارتون مشکل داره 

نه منم اعتقاداتم مثل خودشه  فقط چادری نیستم‌. از اول اینجوری بوده با من حتی وقتی بچه بودم..

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز