به خدا با همه وجودم درکت میکنم ،دقیقا همه ی این فکرا اومده تو سرم
ولی یه جایی به بعد گفتم دیگه بسه ،چرا یه نفر باید بتونه اینقدر حال منو خراب کنه ،باور کن از روزی که به چشم یه دوست بهش نگاه کردم نه به چشم یه شوهر ،حالم خیلی بهتره
کاری به کارش ندارم ،مثل دو تا دوست با هم هستیم ،بهش گیر نمیدم اونم به من گیر نمیده ،دیگع نه از خانواده اش نه از کارهاش حرف وگله نمیکنم
شوخی های +۱۸میکنم باهاش که خیلی دوست داره ،شاد و سرحالم ،وقتی عصبانیه سکوت میکنم (قبلا فکر میکردم اگه سکوت کنم حس احمق بودن میکنم ولی الان میبینم نه اتفاقا خیلی سکوت کردن به نفعمه).
همچنان تو گوشیش پیامهای فدایت شوم برای زن های دیگه میده و نمیدونم رابطه جنسی هم با بقیه داره یا نه.احتمالش کمه چون با من هر روز در رابطه است.
ببین فکر میکنم باهاش ازدواج سفید کردم ،شاید مسخره باشه ولی اینطوری حالم خیلی بهتره
من بعد ده سال بهتر شدم امیدوارم شما هر چه زودتر حالت بهتر بشه