با دو تا از دوستای دانشگاهم اومدیم سفر راهیان نور با یکیشون خیلی رفیق بودم تو دانشگاه هر چند مهر تازه اومده بود ولی الان تو مسافرت باهاش حرف میزنم کلا روشو اونور میکنه یا چیزی میگم پیش همه منو خنک میکنه روزا اول اینجوری نبود دیشب چمدونو انداخته روی پام میگم انگشتم درد گرفت داد نیزنه میگه حالا که نمردی از من طلب داره قبلش خیلی خوب بود اون دوست دیگه ای هم که ۳ ساله میشناسمش میکشه سمت خودش هیچکدومشون با من حرف نمیزنن
واقعا ادما تو سفر خود واقعیشونو نشون میدن