شوهرم جلو مادرش و خانوادش هر جور دلش میخوام باهام حرف میزنم میگم چرا اینجوری برخورد میکنی میگه چون از خودمونن عیبی نداره ولی اونا احترامم رو خیلی دارن اگه هم یه چیزی بگن شوهرم دعواشون میکنه گهگاهیه شوهرم گاهی باهام خوبه گاهی بد مامانش اینا سر سفره گفتن به زنت محبت کن اونم گفت محبت کلامی نیست و همین که طلاقش نمیدم یعنی محبت بعد من واسه که خیلی کوچیک نشم گفتم وقتی دوتایی هستیم محبت میکنه اونم گفت نه اصلا خواهر شوهرم و برادر شوهرام و مادرشوهرمم خندیدن خیلی عذاب کشیدم دستم و شونم فلج شده مجبورم هستم اینجا بمونم یه هفته چون توی روستان خونه ی خودمون شهره ما خیلی از اینا پولدار تریم و فرهنگمون بیشتره خیلی عذاب میکشم اینجوری برخورد میکنه
برو خونه مادرت بمونچون مریضی اینجوری عزتت هم بهتر حفظ میشه
یکبار که سرسنگین نگاهش کردی و بد نگاش کردی خودشو جمع میکنه
اسفند۹۹ روز دوشنبه ساعت ده صبح هیچوقت یادم نمیره، دیگه اون آدم سابق نشدم💔 آرزوهام پودر شد، خدایا میبینی؟ من خیلی وقته مردم فقط جسمم اینجاست💔 ثانیه به ثانیه که میگذره قلبم بیشتر مچاله میشه💔مادرم اشک هامو که میبینه دلش میشکنه💔از بابام متنفرم که باعث این حال بدم شد💔 از خدا پرسیدن بدترین عذاب واسه یه انسان مظلوم چیه؟ گفت بال هاش شکسته بشه💔 امام حسین آخرین امیدم به توعه یادته چهل شب برات نماز شب خوندم به حرمت همونا نجاتم بده💔روزگار بدی رو میگذرونم برام دعاکنید شاید نفس یکی از شما حق باشه💔الان حاضرم همه چیزمو بدم فقط خوب بشم💔افسردگی لعنت بهت💔تا ابد حسرت دندونپزشکی شهید بهشتی موند رو دلم💔خدایا تروخدا😭😭😭باید از سمت خدا معجزه نازل بشود تا دلم باز دلم باز دلم، دل بشود❤️ «چه بسیار تقدیرها که به تدبیرها میخندند»من این جمله رو زندگیش کردم💔 من خیلی وقته مردم فقط جسمم اینجاس🙃💔 ما همیشه از کسایی که دوسشون داریم ضربه میخوریم💔 شدم مثل دختر بچه ای که تنهایی با عروسکاش بازی میکنه💔 گاهی وقتا از تنهایی و شدت غم شده شش ماه اصلا از خونه بیرون نرفتم پس با من از تنهایی و غم حرف نزن💔 میگن دردی که تورو نکشه قوی ترت میکنه ولی من میگم میکشه ولی جوری که هر ثانیه میمیری💔 خدایا من از درگاهت با دل شکسته چشم گریون و قلب پراز درد نا امید و دست خالی برگشتم💔