با مامانم و دختر عموم و زن عموم سوار شدیم از رشت به لاهیجان
دیدم پسره از آینه هی نگاه میکنه بعد زن عموم بغلش نشسته بود رفت چسبید بهش تو گوشی یچی گفت زن عموم رنگش پرید😂😂بعد انگاری از من خوشش اومده بود
حتی پیاده شدیم پیاده شد اومد خونه عموم اینا تا دم در
بعد شمارمو دادن بود مامانش بهم زنگ زد
از اسنپ گرفته بودم برداشت شمارمو منم به دروغ گفتم به مامانش نامزد دارم 😂😂همون روز اسننپ کلا پاک کردم