هر راهی رو که میرم بسته میشه دو ساله که توی عَقد هستم شوهرم برای مدرسه رفتنم راضی نبود اما راضیش کردم بعد که راضی شد رفتم برا ثبت نام هزارجا فرستادنم که اصلا درست نشد باز تصمیم گرفتم برا فنی حرفه ای برم و رفتم آزمون های آرایش و پیرایشمو دادم موقع ثبت مدرکم بهم گفتن اصلا آزمون هایی که دادی ثبت نشده باز رفتم یک مدت دنبالش اونم درست نشد خیلی پیگیری کردم میخواستم برم برا خرید جهزییم ماشین از رو پام رد شد شکست بردنم بیمارستان، میخواستم برم سرکار هیچکس راضی نبود که راضی کردم همه رو و رفتم سرکار اما صاحب کارم به من پیشنهاد داد با پسرخالش وارد رابطه بشم منم گفتم متاهلم و دیگه نرفتم میخواستیم عروسی بگیریم لباس عروس و تالار و همه چیز اوکی کرده بودیم اما یکدفعه شوهرم گفت نمیخوامت الانم یکماه تمومه نه پیام داده نه زنگ زده نه منو دیده فقط من یکبار از جا خونششون رد شدم دید منو هرچی پیام میدم و زنگم میزنم جواب نمیده یکبار سعی کردم باهاش حرف بزنم اما گفت من دیگه نمیخوام ادامه بدم خانوادش بجای اینکه بیان وصادت بدن اومدن گفتن پسرمون دیگه نمیخواد بیایید دوستانه و بی سر و صدا و بدون آبروریزی جداشین منم خانوادم گفتن نه مهریشو تمام و کمال میگیره میزاریم اجرا بعد گفتن اگه اینطوریه پس طلاق نمیدیم بزار همینطوری دخترت برات بمونه بابا و مامانمم گفتن آره بمونه
نمیدونم چیکار کنم دلم خیلی شکستس هر راهی رو میرم به در بسته میخورم
شوهرم آدمی بود که چهارسال تو رفت و آمد بود که خانوادم راضی بشن باهم ازدواج کنیم ولی خانوادش راضی نبودن الانم از خداشونه جداشیم
توی واقعیت جِن و اینا میبینم شبا یک ساعت یک ساعت بیدار میشم همش ترس دارم وقتی میخوابم خاب بد میبینم