خونه ی ما حموم داشت
اما بزرگ بود و زمستونای برفی با بخاری برقی هم خیلی گرم نمیشد
آبگرمکنمون هم از این بزرگا بود آب تا یه حدی گرم میبود
آخر هفته ها خاله با ۵ تا دختراش میومدن
بقچع میبستیم
کلوچه هم همیشه داشتیم
چقدر تو وان ها آب بازی می کردیم
قسمت دردناکش کیسه کشیدنای مامانم بود
صبخ میرفتیم ظهر برمیگشتیم
نهارمونم کتلت لاهیجانی و بربری
من متولد ۷۵ ام