من برای هرکسی تعریف میکنم قضیه رو اونو مقصر میدونه
ولی من میتونم درکش کنم
الان تعریف میکنم
من با یکی آشنا شدم خب از روی بچگی اومد سمت من
من آدم سنتی ایم تا قبل اون دوست پسر نداشتم وقتی باهم آشنا شدیم بهم گفت که پول نداره و میخواد باهم از صفر شرو کنیم
منم دقیقا شرایط اونو داشتم خانوادم نمیتونستن حتی یه تیکه از جهیزیه ی یه دخترو جور کنن بهش گفتم همون اول گفت من هستم خودت هستی نیاز به کسی نداریم
تو تموم ۹ ماهی که باهام حرف میزد یه بارم حرف نامربوط نزد
ولی من یه حس عذاب وجدانی توم بود که داره رابطمون بدون نتیجه ادامه پیدا میکنه و من با یه پسر در ارتباطم هی گفتم ارتباط کمرنگ شه فک کردم خیلی عاشقه همینجوری میمونه تا آخرش که شرایطمون جور شه
ولی رفت پسر خوبی بود تقصیر منم بود با بی محلیای من و هی شرایط اقتصادیو به رخ کشیدن رفت وگرنه شاید دروغ نبود دوست داشتنش