رفته بودم بیرون رفتم تو سانا بعد گفتم برم طبقه بالاش یه چیزی بخورم وقتی رفتم بالا گفتم برم بشینم زیر چتراش تا وارد روفش شدم دیدم همسرم با یکی نشسته دست زنه رو هم گرفته بود اون من و ندید
من فقط برگشتم باهام سست شده بود همون موقع دلم ممیخواست جیغ بزنم داد بزنم گریه کنم بغضم ترکید اومدم رفتم نشستم تو ماشین بهش زنگ زدم دیدم بلاکم رفتم پیش دوستم اون زنگ زد تا گفتم امیر قطع کرد بلاک کرد میخوام ببینم من انقدر ضایعم که ردم کرده
مگه من چمه که هیچکس من و نمیخواد😭😭😭😭😭😭