یه تاپیک دیدم ..
یهو یادم افتاد حالم بد شد..
یادمه ۸ سالم بود..یه معلم وحشی داشتم..توی اون یکسالی که من تو کلاسش بودم به معنای واقعی شکنجه روحی روانی شدم..هرروز تحقیر..هرروز کتک و سیلی
هرروز ..هرروزززز
مادر پدرم سواد نداشتن..منم بچه اول خب ضعیف بودم کمی..انقد آروم بودم ک گاهی میگم کاش شیطونی میکردم یکم حداقل دلم نمیسوخت
هیچوقت نمیبخشم و حلالش نمیکنم
هرروز منو میزد
یه بار انقد زد زیر چشمم کبود شد
یا میگفت بشین کف زمین بقیه هم دفترمو لگد میکردن خاکی میشدم
من الان شدم یه دختر استرسی..یه دختر مریض..یه جوون افسرده..که مشت مشت قرص اعصاب میخورم
خدا ازش نگذره
اسمشم جمیله شکری بود
نمیگذرم ازش
خدا هم نگذره