2777
2789
عنوان

رابطم با خواهرم خراب شده....

475 بازدید | 24 پست

خیلی اذیت شدم از رفتاراش

حتی اگه تو شرایط روحب خوبی نبود اون روزا ولی منو خیلی دل شکسته کرد چه قبل ازدواجش چ بعدش

مثلا اگه من مانتو خردلی میگرفتم و اونم نامزدش براش ی مانتو زرو رنگ گرفته بود

میگفت  این همه رنگ چرا این رنگی گرفتی

بد دلی میکرد

خلاصه خیلی ازار دیدم ازش

ولی الان ک زندگیش خوبه و خداروشکرزندگیش خیلی خوبه

باهام خوبه دوست داره کمکم کنه

ولی دیگه دیره

نمیتونم باهاش خوب باشم انگاری باهاش غریبم دست خودم نیست 

من خیلی اذیت شدم

خیلی

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

اگه جای من بودی چکار میکردی پس؟؟؟؟؟

ولی جون میدم براش خواهرمه چ میشه کرد

 اونقدر ادای آدمهای قوی را در آوردم که خودمم باورم شد قوی ام 😏 هرکی دلش گرفته بود من بودم....هرکی غصه داشت من بودم.....هرکس از عالم و آدم بریده بود من بودم......ولی وقتی نوبت ب خودم رسید.....بازم فقط من بودم و من.....🙂🙂🙂 داشتم با عروسک هام بازی میکردم نفهمیدم کی بزرگ شدم و شونه هام اینقدر قوی شد که این همه غم را به دوش کشیدم و آخ نگفتم🤫  هروقت گفتم خسته ام هیچکس باور نکرد خستگی مو این شد ک خسته شدم از زندگی💔 دلم میخواد یک شب بخوابم و دیگه صبح نشه چون واقعا خستم🖤   من اونقدر زیادی مهربونم که بهم میگن احمق پس برای من از سیاست داشتن نگو آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد💔یکی از تناقض هایی که توی زندگیم تجربش کردم این بوده که؛دلم واسه یه نفر خیلی تنگ شده بودش ولی دیگه نمیخواستم توی زندگیم باشه.....عجیب بود نبود.....؟؟؟ نامهربانی آتشم زد....آتشم زد💔💔 من کاربر جدید نیستم از زمان اقدس اینجا بودم....دیگه نی نی سایت جذابیت اون موقع ها را نداره  (قول میدم یک روز بشم ناجی همه زنهایی که به اجبار ظاهری همچو کوه داشتند و از درون نابود....) یک روزی که خواستم از سایت برای همیشه برم داستان زندگیمو حتما تعریف میکنم امیدوارم اون روز آخرش باشه ی پایان شیرین نه مثل این ۳۰ سال تلخ💔
کینه به دلت نگیر آدم هاروببخش آرامشت بگرده فقط بخاطرحال دلت خودت

کینه نیست خیلی زخم خوردم گریه کردم

طعنه شنیدم

تو روی شوهرم گفت این مریضه ب چی خودش مینازه

فقط بخاطر اینکه نامزدیش بهم خورده بود و بمن حسادت داشت اون روزا من خیلی اذیت شدم بعدش هم کلی اتفاقای بد برام افتاد عود کردن مشکلم سقطای مکرر من زجر کشیدم خیلی 


ولش کن دلیل نیس چون همخونته باید حتما تحملش کنی.من ازوقتی ازذواج کردم خواهرم شروع کردبه حسادت بهم قط ...

اون بکنار مشکلات بعدش ک برام پیش اومد دل شکستم کرد

الان ک محبت میکنه محبتش عصبیم میکنه حس میکنم دیگه دیر شده

منم باهاش خوبم راهنماییش میکنم  ولی با بقیه راحترم تا اون

خب منم همینطورم هیچوقت نشده باهاش درد و دل کنم چون میدونم از ناراحتی هام شاد میشه تا غمگین

 اونقدر ادای آدمهای قوی را در آوردم که خودمم باورم شد قوی ام 😏 هرکی دلش گرفته بود من بودم....هرکی غصه داشت من بودم.....هرکس از عالم و آدم بریده بود من بودم......ولی وقتی نوبت ب خودم رسید.....بازم فقط من بودم و من.....🙂🙂🙂 داشتم با عروسک هام بازی میکردم نفهمیدم کی بزرگ شدم و شونه هام اینقدر قوی شد که این همه غم را به دوش کشیدم و آخ نگفتم🤫  هروقت گفتم خسته ام هیچکس باور نکرد خستگی مو این شد ک خسته شدم از زندگی💔 دلم میخواد یک شب بخوابم و دیگه صبح نشه چون واقعا خستم🖤   من اونقدر زیادی مهربونم که بهم میگن احمق پس برای من از سیاست داشتن نگو آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد💔یکی از تناقض هایی که توی زندگیم تجربش کردم این بوده که؛دلم واسه یه نفر خیلی تنگ شده بودش ولی دیگه نمیخواستم توی زندگیم باشه.....عجیب بود نبود.....؟؟؟ نامهربانی آتشم زد....آتشم زد💔💔 من کاربر جدید نیستم از زمان اقدس اینجا بودم....دیگه نی نی سایت جذابیت اون موقع ها را نداره  (قول میدم یک روز بشم ناجی همه زنهایی که به اجبار ظاهری همچو کوه داشتند و از درون نابود....) یک روزی که خواستم از سایت برای همیشه برم داستان زندگیمو حتما تعریف میکنم امیدوارم اون روز آخرش باشه ی پایان شیرین نه مثل این ۳۰ سال تلخ💔

بگذر ازش

دلتو صاف کن

یه حمام نمک بگیر که همه انرزی های منفی ازت بر

دلت صاف کن و ببخشش

خواهر که دوست نیست عزیزم که راحت بزاریش کنار

خواهر از خونته

خود شما اونقدر دلت مهربونه که حاصر نیستی یه خار تو پای خواهرت بر و خبر نداری

ادما اشتباه میکنن

اونی که میبخش  بزرگ تر

ببخشش و تو اغوشت بگیرش

یک خانم کرمانی داشت مصاحبه میکرد

میگفت تو حادثه کرمان  ، من و خواهرم جز هلال احمر بودیم و اونجا حضور داشتیم

میگفت نمیدونم چی شد از خواهرم فاصله گرفتم و یهو صدای یه انفجار اومد و برگشتم 

خواهرم رفت تو هوا

و تو سرخودش میزد و گریه میکرد که خواهرم رفت

قدر لحطه هاتون کنار عزیزانتون بدونید بخدا

کاش بچه میموندیم دنیا جای قشنگی برا بزرگترا نیست

امضامو بخون

من حتی وقت نکردم بچگی کنم

 اونقدر ادای آدمهای قوی را در آوردم که خودمم باورم شد قوی ام 😏 هرکی دلش گرفته بود من بودم....هرکی غصه داشت من بودم.....هرکس از عالم و آدم بریده بود من بودم......ولی وقتی نوبت ب خودم رسید.....بازم فقط من بودم و من.....🙂🙂🙂 داشتم با عروسک هام بازی میکردم نفهمیدم کی بزرگ شدم و شونه هام اینقدر قوی شد که این همه غم را به دوش کشیدم و آخ نگفتم🤫  هروقت گفتم خسته ام هیچکس باور نکرد خستگی مو این شد ک خسته شدم از زندگی💔 دلم میخواد یک شب بخوابم و دیگه صبح نشه چون واقعا خستم🖤   من اونقدر زیادی مهربونم که بهم میگن احمق پس برای من از سیاست داشتن نگو آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد💔یکی از تناقض هایی که توی زندگیم تجربش کردم این بوده که؛دلم واسه یه نفر خیلی تنگ شده بودش ولی دیگه نمیخواستم توی زندگیم باشه.....عجیب بود نبود.....؟؟؟ نامهربانی آتشم زد....آتشم زد💔💔 من کاربر جدید نیستم از زمان اقدس اینجا بودم....دیگه نی نی سایت جذابیت اون موقع ها را نداره  (قول میدم یک روز بشم ناجی همه زنهایی که به اجبار ظاهری همچو کوه داشتند و از درون نابود....) یک روزی که خواستم از سایت برای همیشه برم داستان زندگیمو حتما تعریف میکنم امیدوارم اون روز آخرش باشه ی پایان شیرین نه مثل این ۳۰ سال تلخ💔
بگذر ازش دلتو صاف کن یه حمام نمک بگیر که همه انرزی های منفی ازت بر دلت صاف کن و ببخشش خواهر که د ...

بخدا گله ایی ازش ندارم ولی تو خودم انگاری فرق کردم ی جوری شده فاصله گرفتم ازش

ک اون راحت تر باشه اخه خیلی بددلی میکرد

امضامو بخون من حتی وقت نکردم بچگی کنم

چقد شبیه منی منم برا همه کوه بودم

ولی اون حس میکنم خیلی ضعیفم چون همونایی ک بفکرشون بودم منو از بین بردن

خواهر

مادر

برادر

 همه کسم شد شوهرم فهمیدم جز اون هیشکی بفکرم نیست

هیچ کس برام کاری نمیکنه

2790
2778
2791
2779
2792