با مادرشوهرم رفت و آمد ندارن ...منم ندیدمشون تابحال توی این سه سال ...پس در اصل جاری ندارم
خدایا جوری دستمو بگیر و بلندم کن که همه انگشت به دهن بمونن...(عدو شود سبب خیر ، اگر خدا خواهد)🤌🫡،(۲۹بهمن خبر بارداریمو شنیدم،خدایا ممنونم ازت،تو دلیمو حفظ کن و کمکم کن صحیح و سالم بغلش بگیرم)،از دوستانی که درخواست دوستی میدن معذرت میخوام نمیتونم قبول کنم....(خدایااااا شکرررررررت بابت پسر نازی که بهم دادی،خدایا ممنونم ازت ،امام حسین نوکرتم♥️)
ما سه تا جاری بودیم مثل خواهر بودیم الانم هستیم ولی یکم فاصله افتاده بینمون فقط تلفنی حرف میزینم بعد سه تا از برادر شوهرای دیگمم زن گرفتن اونا که اومدن خونه همه از هم دور شدیم کسی دیگه خونه پدر شوهرم نمیره فقط همون سه تا بعضی وقتا میرن
سعی کن آنقدر کامل باشی که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران گرفتن خودت از آنها باشد!
داریم خیلی بزرگتر از منه...زیاد در ارتباط نیستیم ..منطقی هم نیس میگه همسر من که کوچیکتره باید خرج داداششو بده و همه گنداشو جمع کنه .اگه نکنه همش باهاشون قهره...ماشینشو بده دست پسرم بره بگرده ..کلا تعطیل منم دوست ندارم ارتباط بگیرم