هرشب میام خونه مامانم چون مامانم یکم زانوش درد میکنه خودم شام درست میکنم براشون ظرفهاش رو میشورم خونه اش رو تمیز میکنم بعد جلشون می شینم اینقدر مسخره بازی در میارم و میخندم که یه وقت فکرنکنن من ناراحتم و غصه ام رو بخورم
همیشه رنگم پریده ست برای همین اندازه دلقک ها صورتم رو قرمز میکنم و مسخره بازی در میارم تا نفهمن درونم چی میگذره
خونه خودم که هستم یا خوابیدم یا گریه میکنم کارهای خونه ام رو به زور انجام میدم
حال جسمی و روحیم خوب نیست
خدایا من از همه چیزم گذشتم
فقط مامان بابام و خانواده ام رو به تو سپردم خودت مواظب شون باش