2777
2789
عنوان

روز متفاوت 2

102 بازدید | 10 پست

سلام دوستای گلم بخدا هر چی نوشتم جز اسما که مستعارن(البته اسم خودم واقعیه) مابقی عین حقیقته

لطفا قضاوتم نکنید و تا انتها بخونید و اگه تونستم تمومش کنم امروز که فکر نکنم  از همه ی دوستان گلم راهنمایی میخوام

تایپیک قبلیم هم لطفا مطالعه کنید/ ممنونم از همگی

شمارش رو زد و گذاشت اسپیکر

با هر صدای شمارشگر به بلندای چند سال برام گذشت

بوق اول ،استرس تمام سلول های بدنم رو گرفته بود

بوق دوم

الو

یا خود خدا

همون صدای محزون و خجالتی

سلام در خدمتم

محمد آقا؟

جانم در خدمتم

محمد جان کجایی اخوی

-شما؟

نشناختی؟

داداشم گوشی رو با دستش گرفت گفت بگم کیم من؟

-یا خدا من چمیدونم قطعش کن قطعش کن

قطعش کرد گفت جته روانی خب

-گفتم یعنی چی الان من چمیدونم کیی تو نباید اولش فک کنی

گوشی بنیامین زنگ خورد

الان چی بگم من

-گفتم چمیدونم یه چی بگو خودت

-علو سلام داداش ببخشید قطع شد من از دوستای دانشگاهتم نمیدونم شناختی یا نه دیدم نیستی چند وقته نگرانت شدیم

-ببخشید بجا نیاوردم

-داداش تهران شمال

-درسته ولی جنابعالی رو نشناختم،

حالا میام میبینی منو انشالا بی معرفت،

کجایی حتما داماد شدی رفتی از تهران آره

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

نه راستش دامادی کجا بود ،الانم تهرانم ولی بنا به دلایلی دیگه نخواستم دانشگاهم رو ادامه بدم







هنوز تنهاست،هنوز تهرانه تو شهری که داشتم نفس میکشیدم توی هوای اون

نکنه دارم خواب میبینم چقدر جون به جونام اضافه شد

چقدر انرژی دارم امروز،بعد اون روز این بهترین حال متفوت من بود

بنیامین:

تهرانی، داداش آدرس بده بیایم ببینیمت

محمد :

بخدا من شما رو نشناختم آخه چه جوری...

 بنیامین :

بابا نمیخوام که ترورت کنم که میای میبینی میفهی کیم

باشه من تو شرکت ...............کار میکنم هر وقت اومدید خوشحال میشم با اینکه هنوز نمیرونم کی هستین و ببخشید بابت اینکه خونه ندارم و ت پانسیون رندگی میکنم وگرنه دعوتتون میکردم اونجا

مگه الان تعطیل نیستی عیده ناسلامتی من فک کردم اومدی ده و دیارتون

-نه کارام خیلی سنگین بود ترجیح دادم بمونم درضمن کسی رو هم ندارم تقریبا برگردم، وقت بسیاره انشالا در  آینده میرم  

خدای من چقدر جنتلمن

چرا من زودتر تو رو کشف نکردم

به چه چیز خودم مینازیدم

چقدر نجابت داره صدای تو

خوش به حال آدمایی که همکارتن

من اینجا چیکار میکنم من باید برم تهران

----بماند که با چه ذوقی به بابام گفتم برگردیم

پدر خدا بیامرزم شوک بود

گفت اگه میدونستم کلید معمای خوشحالی دخترم تو این شهره زود تر میومدم

خب ما که هنوز دیروز رسیدیم

 اشکال نداره بابا جون خواهش میکنم

  • شمال دونفره
  • و کجاها که باهم نرفتیم تو اون چند ساعتی که تو ماشین بودم
    • با صدای (بنیتا جونم اگه صلاحه مادر پیاده شو رسیدیم)به خودم اومدم
  • دقیقا روز بعد رفتم به شرکتی که آدرسش رو داده بود
    یه دسته گل خریدم
    یه شرکت خصوصی
    با یه عطر خوش بویی که کل فضا رو در بر گرفته بود. ماسکم رو زدم توی فضای بسته عینک دودی زده بودم عین منگلا
    دوبار رفتم تو آب سرد کن
    خانم
    بله
    با کی کار داشتین؟
    با آقای محمدی ..چیز رضایی
    بله بفرمایید بشنید الان میان
    یاد فیلم هندیا افتادم گفتم ببین بنیتا تحویلش نگرفتی یارو مدیر عامل اینجا شد

گفتم ببخشید آقا اگه  تایمشون پره بعدا مزاحم میشم

آقاههه گفت تایم؟////

آره

آقای رضایی؟

آره دیگه دوباره خندید

چرا چیز بدی گفتم

گفت نه دخترم ایشون وانت داره یه جور پیک محسوب میشه

جان؟

مگه اینجا رستورانه؟

نه دخترم

کارپردازه میره وسیله میخره واسه انبار

اینا خودش اومد

نکنه بهت گفته مدیره ؟؟؟؟ و خندید و قه قهه کنان رفت

دل توی دلم نبود اومد از کنارم رد شد

نشناخت چون تقریبا استتار کرده بودم

ولی من بی حس بی جان

دسته گل هم توی دستم مثل خودم خشک شد

با پاهایی که انگار بهشون قل بسته شده بی هدف میرفتم

بی مقصد

این پسر با این استعداد

با این تیپ و این قد و بالا

و منی که با اون همه کپ کپه و دب دبه عاشق این مرد شدم

نه باز هم غرور لعنتی

کارم به مشاوره و روانشناس کشید

مشاور بهم گفت این عشق نیست و زود گذره که صد البته دروغ محض بود که هنوزم توی دلم شعله داره

گفت به سطح انواده ها فکر کن

داستانتون بعد ازدواج فرق میکنه و ورق برمی گرده

انواع حس هایی مثل ترحم و لطف کردن به سراغت خواهد آمد و استارت مشکلات بعدی

برام ورزش و یوگا تجویز کرد

-نمیدونم شایدم راست میگفت اگه اون مرد میومد توی زندگیم مطمئنم پدر مرحومم و مادر مهربانم هیچ مخافتی نمیکردن. ولی با دوستام و فک و فامیلم و از همه مهمتر خودم چطوری کنار میومدم

 خیلی با خودم کلنجار رفتم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792