متنفرم از مهمون ناخونده حته اگه نزدیک ترین کس باشه چه برسه به کسی که منتظره بشینه شروع کنه به چرت گفتن و برانداز کردن خونه
مامان شوهرم بهش زنگ زد گفت داریم میایم شوهرمم بمن نگاه کرد گفتم بگو بمونه یروز دیگه مامانشم گفت نه همین الان میایم مگه چقدر میخوایم بشینیم شوهرمم یکم بهونه آورد و مامانشم گفت بچه رو بردار دوتایی بیاین مامانشم به کاراش برسه
آخرم قرار شد اونا بیان
اعصابم بهم ریخت از یه طرف خونه مرتب نبود و از طرفی هروقت فامیلای من قرار بود بیان شوهرم میگفت قرار دارم و خونه نیستم و کنسل کن وووو
تازه ما بخوایم بریم خونه باباش اکثرا میگن نیستیم بمونه فردا یا یه وقت دیگه ولی خودشون نمیزارن دو ساعت بشینیم خونمون
خدا لعنتشون کنه
بعد دعوا شوهرم زنگ زد باباش گفت نیاین میخوام برم حموم