یه بیداری دقیقا عین یه کابوس،مثل گشتن تو تاریکی و بی فانوس،میچرخم تو حباب انتظار تو،مثل ماهی و تنگ و وهم اقیانوس....زندگیم سوخت ...جسد آرزوهام مونده روی دستم...خوشبحالت زندگی کردی💔ولی من نه نتونستم😔
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم. مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم . طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری. غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم