پاییز
خودمو تو اینه برانداز کردم یه ارایش کم، موهای مشکی و مجعدمو شونه کردم اه بس که بد شونس این موها همیشه باهاشون یه رب باید کشتی بگیرم
-بنیتاااااااااااااااااا
+اومدم مامان
رفتم پایین داداشم گفت اوه خانوم تشریف اوردن زود صبونت رو بخور خودم میرسونمت اگه دوس داری از اون ورم خودم میام دنبالت
یادم اومد چراغ بنزین ماشینم روشن شده بود دیروز که پارکش کردم و حوصله اینکه ببرمش پمپ بنزین نداشتم از خدا خواسته قبول کردم …بهش گفتم بنیامین ،ساعت سه در دانشگاه منتظرتم ها نکاریم که برات مشکل درست میشه کسگم خخخ
با ابن که هوا عالی بود اما کلاسا خیلی کسل کننده بود دوس داشتم زود تر تموم شه …مثه روزای پریودیم شده بودم پاچه میگرفتم و حوصله هیچی رو نداشتم فقط دوس داشتم زود تر برم از دانشگاه واقعا نمیدونم چه مرگیم شده بود تا این که بهترین خبر عمرم رو شنیدم که بچه ها گفتن ساعت اخر استاد نمیاد …وای که تو ابرا بودم برا خودم سریع کولم رو برداشتم و رفتم سمت ماشینم
وای من که امروز با داداشم اومدم چه غلطی کنم حالا. شماره بنیامین رو گرفتم :+سلام داداش میتونی بیای دنبالم
-الااااان ؟الان که ساعت یکه ،به من گفتی سه …بخدا کار دارم خوشکلم با آژانس برو خب
+باشه من میرم یکم همین اطراف چرخ میزنم یکم خرید میکنم همون ساعت سه با هم یه جا قرار میذاریم
-باشه گلم پس مواظب خودت باش خدافظ