چندسال ازدواج کردین واینکه رفتارشما درمورد این وابستگیش چطور بود
من شوهرمحدی وابسته بود که خونه داشتیم وسایلمون کامل وهمه چی ولی نمیومد خونه خودمون با یه جمدون و یه ساککوچیکبچه با بچه کوچیک تو یه اتاق خونه مادرشوهرم بودیم همیشه براش گریه میکردمشکایت میکردم ولی از یه جایی ببعد دیگه تغییر دادم رفتارم واحساس رضایت کردم ازاینکه اونجام یه کشو از کمد مادرشوهرمخالی کردم گفتممیخوامده وسایلمبذارمتوکمد خسته شدم از چمدون طاقچه رووسایلش وخالی کردم لوازم بهداشتیموجیدمبرا خودم یه ظرف میوه میاوردم وبشقاب تو اتاق برا وقتایی کشوهرممیاد تواتاق میوه بخوریم همه روداشنممیمردماز ناراحتی ولی اینجوری رفتار کردم یکمشوهرمحساسیتش کم بشه شب اول ک اینکارارو کردم شوهرم وقتی اومد خونه با ذوق براش تعریف کردم از کارام خودش شرمنده شد گفت درستش میکنم ب مرور دید دیگه حساس نیستم اوکی شد رفتارش