2777
2789
عنوان

روانی شدم 😵😵😵😵

159 بازدید | 9 پست

بچه ها من و شوهرم یهویی به اختلاف افتادیم و از هم کم کم داریم فاصله میگیریم حس میکنم ازش متنفر دارم میشم در حالی ک چهار ماه عروسی کردیم  اونم منو ب چشم بد میبینه  با کلی سختی بهم رسیدیم و همو خیلی دوست داشتیم خانواده ش ی بار تنهایی کشوندش خونشون از اون ب بعد تغییر کرد حس سنگینی دارم دوستدارم گریه کنم ب ی جا زل بزنم چشامو چپ کنم دلم میخواد صورتشو چنگ بندازم خانواده ش همش پیش دعا نویسن نمی‌دونم اونا کاری کردن خیلی عوض شده منم کشش ندارم فکرم کار نمیکنه ب نظرتون چیکار کنم روانی شدمم 

اختلاف سر چی بوده؟خانوادش؟

انگار دوست داره تنها بره خونه شون هر موقع م تنها می‌ره میاد بهم میگه چته ؟ دیشب جلو پدرشوهرم برگشت گفت این دوست ندارع من تنها بیام اینجا ی جوری میشه بهم چقدر توهین کرد بیشتر بیشتر سر جاریمع انگار میونم با جاریم خوب نیس محل نمیدیم بهم هر وقت اون اونجاس شوهرم ب ی بهونه ای می‌ره اونجا منم ناراحت میشم و ب روی خودم نمیارم انگار داره سعی می‌کنه میونه شو با جاریم درست کنه خیلی عوضی شده قلب منو هزار تیکه می‌کنه با حرفاش بعد دل جاری مو بدست بیاره

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

۲۸

سنشم که کم نیست. مهم ترین مسئله اینه جلوی خانواده ها احترام همدیگه رو نگه دارین. مخصوصا شوهر جلوی خانوادش به زنش باید احترام بزاره و اجازه نده که کسی راجع به زنش حرفی بزنن. حتی اگه موضوعی پیش میاد شوهر باید حرف بزنه که چرا مثلا این طوری برخورد کردین با زنم. و یه چیز مهم تر اینه که همیشه دو نفر باید با هم برن خونه خانواده هاشون مهمونی نه تنها. 

سنشم که کم نیست. مهم ترین مسئله اینه جلوی خانواده ها احترام همدیگه رو نگه دارین. مخصوصا شوهر جلوی خا ...

دقیقا همینایی ک گفتی اینجوری بود نمی‌دونم دوهفته س آروم چ قرار نداره منم رد دادم 

منم بهش میگم فک می‌کنه ب خاطر جاریم میگم باهام لج میکنه

دقیقا همینایی ک گفتی اینجوری بود نمی‌دونم دوهفته س آروم چ قرار نداره منم رد دادم  منم بهش میگم ...


اصلا جاری تو زندگی مستقل شما جایی ندارد که بخواد بخاطر اون اوقات تو رو تلخ کنه چه برسه باهات بحث و لج کنه. 

اصلا جاری تو زندگی مستقل شما جایی ندارد که بخواد بخاطر اون اوقات تو رو تلخ کنه چه برسه باهات بحث و ل ...

نمی‌دونم حس میکنم دعایی چیزی کردن چون خودم عقلم قد نمیدع دیگ 

نمی‌دونم حس میکنم دعایی چیزی کردن چون خودم عقلم قد نمیدع دیگ 

بشین با آرامش با شوهرت حرف بزن. بهش بگو هیچکی به اندازه تو برای من مهم نیست من نمیخوام زندگیم خراب بشه یا دعوا داشته باشیم زندگی به کاممون تلخ بشه اونم به خاطر بقیه. بقیه تو خونه هاشون دارن زندگی میکنن اونوقت تو به خاطر فلانی با من لج می‌کنی. بگو من چرا باید فکر و ذهنم درگیر باشه که تو باهام لج می‌کنی بحث می‌کنی سر خانوادت. من ازدواج کردم که آرامش داشته باشم انتظار دارم که باعث آرامشم باشی. به هیچکی اجازه نمیدم ذره ای مشکل تو زندگیم درست کنن. تو هم به خاطر بقیه با من بد نشو. منو باید انقد دوست داشته باشی که به کسی اجازه ندی بهم توهین کنن بعد خودت میایی جلوی خانوادت بهم توهین می‌کنی و منو کوچیک می‌کنی. که بقیه شاد بشن. من زنتم شریک زندگیتم مادر بچهاتم. قدر منو بدون و جلوی بقیه منو بالا ببر. خلاصه حرفای دلت رو بگو. 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108