2777
2789
عنوان

درس عبرت

120 بازدید | 6 پست

سلام بچه ها من میخوام یه داستان جالب که بر اساس واقعیته براتون بگم که شما اگه یه روز با همچین ماجرایی روبه رو شدین بدونید چیکار کنید

  از یک جایی به بعددلت می خواهد همه چیز را واگذار کنی ،نامه یِ استعفایت را رویِ میزِ دنیا بگذاری،کیفَت را برداری و به دورترین جایی کهمی شناسی بروی...چای بنوشی، سیگارت را دود کنیو به هیچ چیز فکر نکنی!از یک جایی به بعد،دلت می خواهد خودت باشی!تنها خودت و حافظه ای کههیچ کس را  به خاطر نمی آورد...📩♥️♡⠀    〇⠀    ⎙⠀  ⌲⁣ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ  ˢᵃᵛᵉ  ˢʰᵃʳᵉ⁣┈┉┈┉•▴•⚜️•▴•┉┈┉┈

چون الان تایپ میکنم یکم طول میکشه

  از یک جایی به بعددلت می خواهد همه چیز را واگذار کنی ،نامه یِ استعفایت را رویِ میزِ دنیا بگذاری،کیفَت را برداری و به دورترین جایی کهمی شناسی بروی...چای بنوشی، سیگارت را دود کنیو به هیچ چیز فکر نکنی!از یک جایی به بعد،دلت می خواهد خودت باشی!تنها خودت و حافظه ای کههیچ کس را  به خاطر نمی آورد...📩♥️♡⠀    〇⠀    ⎙⠀  ⌲⁣ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ  ˢᵃᵛᵉ  ˢʰᵃʳᵉ⁣┈┉┈┉•▴•⚜️•▴•┉┈┉┈

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

داستان از اونجایی شروع شد که یکی از فامیلای پدرم امد خونمون که نامزد داشت

و از اونجایی که من بی حجاب بودم وپدرمم براش مهم نبود

خیلی ولنگ وباز جلوشون میگشتم و مادرم باهام برخورد میکرد همیشه

  از یک جایی به بعددلت می خواهد همه چیز را واگذار کنی ،نامه یِ استعفایت را رویِ میزِ دنیا بگذاری،کیفَت را برداری و به دورترین جایی کهمی شناسی بروی...چای بنوشی، سیگارت را دود کنیو به هیچ چیز فکر نکنی!از یک جایی به بعد،دلت می خواهد خودت باشی!تنها خودت و حافظه ای کههیچ کس را  به خاطر نمی آورد...📩♥️♡⠀    〇⠀    ⎙⠀  ⌲⁣ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ  ˢᵃᵛᵉ  ˢʰᵃʳᵉ⁣┈┉┈┉•▴•⚜️•▴•┉┈┉┈

و همش میگفت جلو اینا اینجوری نگرد فردا میرن واست حرف در میارن ها

منم که اصلا برامممم مهم نبوددد.

و راستش بگم بدمم نمی آمد با این پسره یکم بازی کنم

  از یک جایی به بعددلت می خواهد همه چیز را واگذار کنی ،نامه یِ استعفایت را رویِ میزِ دنیا بگذاری،کیفَت را برداری و به دورترین جایی کهمی شناسی بروی...چای بنوشی، سیگارت را دود کنیو به هیچ چیز فکر نکنی!از یک جایی به بعد،دلت می خواهد خودت باشی!تنها خودت و حافظه ای کههیچ کس را  به خاطر نمی آورد...📩♥️♡⠀    〇⠀    ⎙⠀  ⌲⁣ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ  ˢᵃᵛᵉ  ˢʰᵃʳᵉ⁣┈┉┈┉•▴•⚜️•▴•┉┈┉┈

خلاصه یکم گذشت که پسره گفت برام لینک کانالی که توش سریال میبینی رو بفرست

منم فرستادم بعدش چت کردن ما شروع شد

  از یک جایی به بعددلت می خواهد همه چیز را واگذار کنی ،نامه یِ استعفایت را رویِ میزِ دنیا بگذاری،کیفَت را برداری و به دورترین جایی کهمی شناسی بروی...چای بنوشی، سیگارت را دود کنیو به هیچ چیز فکر نکنی!از یک جایی به بعد،دلت می خواهد خودت باشی!تنها خودت و حافظه ای کههیچ کس را  به خاطر نمی آورد...📩♥️♡⠀    〇⠀    ⎙⠀  ⌲⁣ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ  ˢᵃᵛᵉ  ˢʰᵃʳᵉ⁣┈┉┈┉•▴•⚜️•▴•┉┈┉┈
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز