ما تو جایی زندگی میکنیم که کل جهیزیه با دختره. بماند که عروسیم خرجش نصف نصفه. کلا خیلی ظلمه در حق دختر. بدبخت بابام با هزار زحمت بهترین جهیزیه اون زمانو گرفته. نهارخوری ۸ نفره گرفتم من خونمونم کوچولوئه از کجا بدونم کوچولو میشع خونم آخه. ۸۶ متره همش گیر میده به وسیله هام. نهار خوریو بفروش. تابلوی کار دست گرفتم بزرگه اونم والا اونم یه دیوار قشنگ براش پیدا شده جا گرفته میگه نه بزرگه. اینم بفروش. ساعتم بفروش اینم بزرگه ساعت رو دیوار چه کارت کرده مرد از این سایز معمولیاس بابا میگه یه ساعت قطر ۱۵ سانتی بگیریم برا پذیرایی. فرشامم دستبافه میگه اینام با سرامیک ست نیس اینارم بفروش. سرویس خوابم چوبه میگه اینم دست گیرشو نمیتونم راحت دستم بگیرم چیه اینا گرفتی خدا شاهده همه چیم بوش آلمان بود گرفتم اون زمان اوایل گیر داده بود به یخجال سایدم یه چند نفر اومدن گفتن چه یخچالی دیگه ازونجا دست کشید. پیش فامیلش ابرو نذاشته واسم همش میگه اینم جهیزیه اش بزرگه بچم نمیتونه تو خونه بدوه احساس خفگی میکنم. حلل انکه اندازه دو ونیم فرش ۶ متری فضای خالی هس تو پذیراییمون دیگه چی میخوای مرد برو خونتو بزرگ کن مردو چه به این کارا اخه .همش میگه نهارخوریت رو مخمه صب تا شببببببب میگه هرجا همه جا خستم کرده بیچاره پدرم با حقوق کارگری اینارو اون زمان گرف که دایم سر کوفت بشنوم. اه.