2777
2789
عنوان

داستان یاسمین

7301 بازدید | 50 پست

داستان از جایی شروع شد که یه شب قشنگ یه خانم اقای جوان با هم اشنا میشن اون زوج قشنگ عاشق دلباخته هم میشن خانواده ها سخت مخالف ازدواجشون بودن اما پافشاری کردن و بهم رسیدن

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

خب

فقط 2 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
برای همه آرزوی آرامش دارم  ....در قضاوت کردن احتیاط کنیدزمین به طرز عجیبی گرده تجربش میکنی خودت نه عزیزت دیدم که میگم .............من وفادارترین آدما رو دیدم که خیانت کردن.باهوش‌ترین آدما رو دیدم که فریب خوردن.صادق‌ترین آدما رو دیدم که دروغ گفتن. مهربون‌ترین آدما رو دیدم که دل شکستن. قوی‌ترین آدما رو دیدم که کم آوردن.بالغ‌ترین آدما رو دیدم که بچگانه رفتار کردن.و از همه‌ی این‌ها متوجه شدم هیچ بد و خوب مطلقی وجود نداره، همه ممکنه اشتباه کنن و هیچ چیز از هیچ کس بعید

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بعد چندسال مردعاشق میفته تو جمع یه مشت مرد نااهل اون زن اون موقع باردار بوده مرد معتاد میشه و اونا رو ترک میکنه اون زن میمونه اون بچه میره خونه های مردم کار کنه تا بلکه شکمش سیر بشه

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

میفته تو دام فحشا مجبور میشه بچه رو رها کنه میزاره جلو در خونه پدر بزرگش عموی دختر کوچولو تازه بچشو از دست داده بوده پدر بزرگ میگه بیا بچه برادرتو بزرگ کن تا غم اون بچه کمرنگ بشه اون دختر میشه زندگی اون زن و شوهر بزرگ میشه تا اینکه بعد چند وقت بهش میگن پدر مادرت اینا نیستن

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید
کاش قبلش تایپ میکردی

تایپ کردم اخه میخوام ببینم کسی هست 

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

طولانیه ؟ 

فقط 2 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
برای همه آرزوی آرامش دارم  ....در قضاوت کردن احتیاط کنیدزمین به طرز عجیبی گرده تجربش میکنی خودت نه عزیزت دیدم که میگم .............من وفادارترین آدما رو دیدم که خیانت کردن.باهوش‌ترین آدما رو دیدم که فریب خوردن.صادق‌ترین آدما رو دیدم که دروغ گفتن. مهربون‌ترین آدما رو دیدم که دل شکستن. قوی‌ترین آدما رو دیدم که کم آوردن.بالغ‌ترین آدما رو دیدم که بچگانه رفتار کردن.و از همه‌ی این‌ها متوجه شدم هیچ بد و خوب مطلقی وجود نداره، همه ممکنه اشتباه کنن و هیچ چیز از هیچ کس بعید

بچه خورد میشه میره تو اتاق و تا صبح گریه میکنه به خودش قول میده هیچ وقت عمو و زن عموش و بابت این قضیه سرزنش نکنه دختر قصه ما میشه 19ساله یه دختر جوون با نشاط و درجه یک یهو یه غولی از سیاهی رو زندگیش خیمه میزنه یه علائم عجیب غریب سراغش میاد برادرش پیگیری میکنه میبرن دکتر دوا میفهمن بله همونی که فکرش و نمیکردیم دختر له شد میگه دانشگاه نمیرم مادرش میگه امکان نداره خیلی ارومش میکردن از درون داغون بودن اما با نشاط رفتار میکردن

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

تا اینکه میره یه تولد همونطور که وایستاده بوده یه اقایی میاد سر میز اون میز حال و احوال دختر هم محلش نمیزاره پسره هی از خودش میگه اما دختره میره بعد چندوقت میره دکتر باز همون پسر کنار دکتر میبینه میفهمه دستیار دکترشه با یه ترفندی پسره شمارشو پیدا میکنه میگه تو بیا بشو موضوع مقاله من 6ماه هروز برو و بیا داشتن

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید

تا کم کم عاشق همدیگه میشن این عشق اتشین شعله ور میشه و میرسه به خواستگاری بابای دختر میگه نه بهم نمیایم از دختر اصرار تا قبول میکنن اون تایم حس میکرد عاشقترین حتی از لیلی لیلی تر از مجنون مجنون تر با خودش میگفت شاید یکی از قصه های نظامی باید درباره ما باشه میرسه به جایی که پسره اصرار به صیغه داشته جوری که با دختر قهر میکرده رو ترش میکرده اون دختر بیچاره هم حرص میخورده میره به خانوادش میگه مادرش هم چون دلخوشی نداشته نامزدی منتفی میکنه دختره داغون میشه باز پسره پا پیش میزاره و به اصرار دختر قبول میکنن

سلام من همون کاربر اصلیم یه چندوقت دست دخترخالم بود باز خودم برگشتم اما کمرنگتر امیدوارم خوب باشید
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108