من چهار هفته پیش از بیمارستان مرخص شدم
به علت خودکشی داشتم توی خیابون مثل سگ سقت میشدم که یه عوضی بی همه چیز اومد منو دید زنگ زد بردنم بیمارستان
اخه حالم از این زندگی گوهی که این بابا مامان اشغال برای من درست کردن دیگه حالم به هم میخوره من 20سالمه خجالتی جوری که مهمون میاد خونمون فرار میکنم در سال با خانواده حرف نمیزنم حقیقتش میخوام امسال عید رو توی خیابون بگذرونم شاید که تا اخر سال بعد از دست اینا راحت بشم
باورم نمیشه زمانی که از بیمارستان اومدم بیرون به جای اینکه روحیه بدن به ادم مامانم بابام میگفتن (نگاه کن تروخدا چقدر خرج گذاشته رو دستمون دیگه روانیم شده باید ولش کنی تا بمیره) چطوری باید تمومش کنم تا از این سگ دونی راحت بشم از اون طرفم خدا گفته خودکشی حرومه
خو ر...یدم دهن این زندگی خدا نه پول داد بهم
نه زندگی داد بهم
نه خانواده خوبی داد بهم
از اون طرفم خودکشیو ممنوع کرده
راستش دیگه دارم به خدا شک میکنم یعنی خدا منو از ماتهتش ر....یده که فقط بهم بخنده چون دارم عذاب میکشم؟
نمیدونم چی کار کنم که نه سیخ بسوزه نه کباب