ی هف سالی با شوهرم آشنا بودم و ۵ ساله که ازدواج کردم نه خیلی دوره نامزدی خوش گذروندم نه الان ک ازدواج کردیمو بچه داریم حالمون خوبه بجاش ی جاری دارم ده سال ازم کوچکتر سه ساله نامزدم واقعا بلد بود چطوری لدت ببره تفریح کنه و واقعا هم همه چی طبق میلیون پیش میزع
مثلا پدرشوهر مادرشوهرم براشون طبقه آماده کردن ک راحت باشن مبل خریدن تلوزیون یخچال دارن شخصی
از ما موقع خونه خریدن همه پولامونو گرفتن یعنی ما دادیم
ولی از اونا نه ما کالامونو خودمون خریدیم خونمون خودمون بازسازی کردیم ولی اونا نه....
تمام ۶رج ماشین تفریح همه چیشونو خانواده میدن ولی ما همه چی با خودمون بوده
کلا با اینکه دروغ میگن همه چی طبق میلشون پیش میره ولی من نه ما راستشو میگیم ولی همش در عذابیم و رابطه زن شوهریمونم خوب یکدست نیس ولی آتنا خیلی خوبن من شوهرم همیشه باهم تفاهم نداریمو همش ناسازگاری وناهماهنگی بینمونه
حسودیم میشه باید بگم حسودیم میشه و خیلی ناراحتم و عزت نفسمون از دس دادم و مادرشوهرممم میدونخ همش از اونا تعریف میکنه