خیلی سخته من واقعا دیگه هیچکسو ندارم
راضیم بودم از تنهاییم ولی خوب اینا باز خرابش کردن
من با این عده دوست بودم و اینا پارسال اثرات بدی رو زندگی من گذاشتن و بخاطر کارای مزخرفی ک کردن و کمکهای نا بجایی ک از من میخاستن و منم قبول کردم خانوادم ناراحت شدن و روزگار من سیاه بود رسما بخاطر اینا حتی فهمیدن من و یکی بهم علاقه مندیم و همه چی بدتر شد روحیم داغون بود استرسی شده بودم افسرده بودم به خودم اومدم دیدم ی ماه ب کنکوره و من کاری نتونستم بکنم امشب همه اینا باز یادم اومد اینا باعث شدن از اونی ک میخاستم همو جدامون کنن الانم ک خیلی چیزا اوکی شد و من دیدم اون پسر فقط جرعتش در حد دوست داشتن بود کاری نکرد احساسی بش ندارم
واقعا دارم دیوونه میشم خیلی سخته دیگه هیچ کس به دلت نشینه و حالت از همه چی بهم بخوره