دعاکنید ب عشقم برسم
خونوادش شدیدا مخالففن..فامیله چون از پدربزرگ مادربزرگمادریم خوششون نمیادحالانمیدونم اختلاف داشتن باهم درگذشته نمیدونم بحث داشتن یاهرچی مخالف شدیدا .
مادرش مخالف بود ک گفت محاله راضی شه راضی شد
باباش خواهرش موندن امیدوارم اینام راضی شن توروخداته دلتون دعاکنید
امروزگفتم چرامث همیشه نیستی گفت ازبس زدن توذوق احساسمدوس داشتنم فکرم درگیرکردن
گفتم اوکی مزاحمت نشم بهتره فهمیدناراحتم گفت دوری دوستی قشنگ گفتم اره دیگ راحت برات گفت بعدحرف میزنیم
توشرایطم نبودی نمیدونی
ی زمانی فکرمیکردم مادرش راضی نمیشه ولی شد الان بابا خواهره خدا ب دلم رحم کن نشکنه..مطمعنم ی روزی راضی میشن ک شایددیگه من برام مهم نباشه
منم میخام دیگه بی تفاوت بشم اهمیت نداشته باشه برام
ک اون فک کنه داره ازدستم میده
بگیدچیکارکنم
توروخدا نفستون حقه دعاکنید خیلی زیاد بهش برسم😣🥺