گفتین جدی باشم باشه پس جدی میگم.
شما گفتین کارم زشته و بقیه رو سرکار میزارم در حالی که حرفتون کاملا اشتباه.
این من نیستم که میخوام شما رو سرکار بزارم این شما هستین که دوست دارین سرکار گذاشته بشین.
جالبه که خودتون اقرار میکنین که قبول دارین که حس ششم همش خرافاته اما بازم از اولین کسی که میگه حس ششم قوی داره کنجکاوانه سوال میپرسین.
یه مغازه دار وقتی یه جنس دوزاری رو به طرف قالب میکنه صد هزار همینجوری این کار رو انجام نمیده بلکه اول به طرز رفتار و سطح آگاهی اون شخص نگاه میکنه.
پایین تر گفتین دیدن افرادی مثل من ناامید کننده هستش در حالی که کاملا برعکسه بزارین براتون یه مثال بزنم شما فرض کنین یه شیاد اومده تو شهر و ادعا داره که میتونه با نیروی ذهنش یه جسم رو محو کنه و برای این کارش یه تابلو هم زده خب به نظرتون چه اتفاقی میوفته؟
درسته در یک چشم به هم زدن هزار نفر دورش جمع میشن.
حالا دیدن اون شیاد ناامید کنندس یا اون هزار نفر.
نکته تلخ ماجرا اینجاست که قریب به یقین تمام اون افراد میدونن که محو کردن یه جسم با ذهن یه موضوع غیرممکنه اما بازم دورش جمع میشن.
در نهایت هم وقتی دروغ شیاد برملا میشه از همه اون افراد که میپرسی همشون میگن میدونستیم داره دروغ میگه.
تعارف که نداریم نود و نه درصد افرادی که تو این سایت از حس ششم میگن من جمله خودم همش دروغه اینو همه میدونن.
اما سوال اینجاست با توجه به این آگاهی شما چرا ازشون کمک میخواین؟
تا جایی که تو یه تاپیک که بودم طرف از من پرسیده خیلی ببخشید تاریخ حامله شدن من کیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما یه حرفتون خیلی ناراحتم کرد اینکه گفتین من بقیه رو به سخره میگیرم در حالی که اصلا اینطوری نیست.
وقتی من وارد یه اینجور تاپیکی میشم تمام قصدم اینه که با حرفام در قالب شوخی واقعیت رو به طرف نشون بدم که هم بخنده هم به اشتباهش پی ببره.
اگه با حرفام تو نظر قبلی ناراحتتون کردم ازتون عذرخواهی میکنم.
در رابطه با حرف آخرتون هم خیر حالم کاملا خوبه خوبه کسی هم تو این سایت اذیتم نکرده اما اگه شادتون میکنه باید بگم روزگار خیلی بد باهام تا کرده.