دارم اماده میشم برم کتابخونه اذیتم میکنن اینقدر تو خونه مامان و بابام اذیتم میکنن
بابام که اصلا حال به هم زنه فقط میرم بیرون درس بخونم که نبینمشون بعداز کتابخونه ام میرم مسجد میشینم میخونم
حالم ازشون بهم میخوره اینقدر خانواده سمی دارم نگین باباته که از بچگی منو کتک میزد نقش ناپدری رو برام داشت
حتی مدتی که میخوام اماده شم برم نبینم شونم اذیتم میکنن😭😭 با حرفاشون دلمو میشکنن
چکارکنم ازدستشون؟