شوهرم اصلا درکم نمیکنه همش بفکر خواهر و مادرشه فقط فکر و ذکرش اینه من خونه بابام بخوابم تو خونه هم بدخلقی نمیکنم که ازم بیزار باشه تو دوران نامزدی هروقت میگفت بریم بیرون اول مامانش و خواهراش و سوار میکرد بعدش میومد دنبال من اصلا به من توجهی نداشت و نداره هی گفتم اولشه یکم بگذره درست میشه ولی نشد بعد عروسی هی بهونه میاورد دعوا کنه بامن جدا بخوابه میگفت وقتی خونه نیستی خیلی راحتم اینم بگم که خونه ما طبقه بالای خونه مادرشوهرم ایناست یه بار اس ام اس خیانتشو دیدم دیوونه شدم ولی زود گوشیشو ازم گرفت و پاکش کرد هم شماره رو هم اس ام اس ها رو اون خانوم هم که باهاش به من خیانت کرده بود و هم می شناختم دوتاپسر داشت شوهرم داشت ولی نتونستم کاری کنم الان دیگه نمیتونم انقد بی محلی و سردی شو تحمل کنم در ضمن یه دختر هم دارم شما بگین چیکار کنم یه راه حلی جلو پام بزارین
ببین خانمی بود که دقیقا مثل شما مشکل داشت از زمانی که این کار و کرد میگفتش از کنارم تکوننمیخوره ،،همش بهم محبت میکنه ،،،وبرام دورترین نقطه و با مادر شوهرم خونه گرفته ،،،سه بار سوره ی مزمل و میخونی ،،یک بار یاسین داخل سوره ی یاسین کلمات مبین هست بهش که رسیدی فوت میکنی به یه مقدار آب با اون آب چایی یا شربت درست میکنی میدی بخوره ،،هر روز جداگانه تا 40 روز این کارو انجام بده ،،،اون خانم که خیلی خیلی راضی بودن
«در این درگه که گه گه که که و که که شود ناگه » «مشو غره به امروزت که از فردانهی اگه»