کلاس تزریقات رفتم تاحدودی بلدم
دیروزخاهرشوهرم گفت باسرم ویتامین منابزن
به مادخاهرم خوب میزنم آمپول سرم
ولی چون ازبچگی اعتمادبنفسم صفره
دستام شروع کردلرزیدن سه چهارجاشم سوراخ کردم ولی رگ نگرفتم وابروریزی
به این کاردار ی کاریابلدباشی ولی این اعتمادبنفس لعنتی نزاره کاری کنی
توعروسیاسرخ سفیدمیشم اولش این ی نمونش
چندوقت دیگه سالگردفامیله مونه استرس دارم چجورجمع قرآن میخونم
البته توانایی روون بدون غلط میخونم
اینم بگم همیشه مامانم تعریفما میکنه اونجورنیست که بگم مثلاردحیماتخریب کردن آزادنه
نمیدونم چه مرگمه
کسی دارومیخوره وچه دارویی
اصلاکسی هست مثل من باشه