اولین بار منتظر کسی بودم
اومد گفت کلاس چندمی گفتم هفتم گفت بهت بیشتر میخوره
بعد ازم پرسید من چند سالمه من گفتم فکر کنم ۲۸
بعد گفت ای بابا یکم زیاده
چند بار دیگه ام دیدمش همیشع جلو در خونمونه حرف زدیم در حد حال و احوال
بعدش امشب نیم ساعت پیش داشتم میومدم خونه دیدمش
اومد گفتش که اسمت چیع گفتم ستایش اونم اسمش و گفت اسمش حسینه
بعد گفت من ۲۳ سالمه بعد ازم پرسید با اختلاف سنیمون مشکلی نداری گفتم ن
بعدشم گفت فردا میبینمت بعد خدافظی کردیم اومدم بالا
از اون موقع بال در اوردم ذوققق مرگ شدمم