من کلاس نهمم،چند وقت پیش مشاور مدرسه فهمید که افسردگی دارم،قرار بود بین خودمون بمونه،ولی زنگ زد به مامانم همچیو گفت بی فانوس،الآنم برخلاف چیزی که قرار بود انجام بدم,برخلاف چیزی که دوستم گفت،میخام دوباره برم پیشش و ازش بپرسم دلیل افت نمره هام چیه.ینی چقد من خرممم که دوباره دارم میرم پیش اون زنیکه،ولی خب آخه دلم میگه صلاحمو میخاست،مگه چه افتخاری داره براش که منو اذیت کنه؟احساس میکنم صلاحمو میخاست.
شما بیاین منو قانع کنین به خاطر هرچیز کوچیکی نرم پیش اون زنیکه،دوستم خودشو حر داد دیگه نرم پیش اون زنیکه،ولی من هنو دارم به خریتم ادامه میدم