۶ ماه عقد کردیم اون روز تاحالا پدرشوهرم مریض بود شوهرم همششششش پیش باباش بود ما مثلا تازه عقد کرده بودیم حالا فوت کردن حالا با خواهرش میره بیرون بستنی میخورن و ب من زنگ میزنن تعریف میکنن شبی زنگم زده میگه جات خالی بود میخواستیم بریم تنیس ولی ی نفر کم داشتیم نمیدونم چیکار کنم ما مثلا عقد کردیم ولی تاحالا منو هیییییجا نبرده بچرخونه ی مشهد رفتیم اونم بابام مارو برد هزینه شم بابام داد من به دلم ی سینما ی شهربازی مونده 😔😔😔