دقیقا اولش که که همه چیز خوبه
چون مشکلات کمه گذشت زیاد
من سنم کم بود بچه نمیخواستم اون میگفت نه من سنم مناسب بچه دار شدن وقتی فهمیدم باردارم کلی اشک ریختم بعد فهمیدم دوقلو
اون خوش حال شد
میرفتیم دوتایی شهربازی من کلی وسیله هیجانی دوست داشتم اون میگفت تنها برو سوار شو
من دل میخواد بر دور دور اون میگه من حوصلش ندارم
با کلی بحث مسخره دیگه که تو سن من عادی وجالب بود برای اون زشت وزننده.